‏نمایش پست‌ها با برچسب هالیوود. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب هالیوود. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۲ اسفند ۱۵, پنجشنبه

, , , , ,

سِلفی، سلفی نبود؛ ستاره‌ها پول گرفته بودند / سامسونگ آن لحظه را ۲۰،۰۰۰،۰۰۰ دلار خریده بود +ویدئو

پس از ۲۴ ساعت سر و صدا و غش و ضعفِ مردم در سراسر دنیا - البته فقط دنیایی که به اینترنت پر سرعت و توییتر و پخش مستقیم مراسم اسکار دسترسی دارد - آهسته آهسته ماه از زیر ابر بیرون خزید و حقیقت از پشت پرده جهید.  معلوم شد آن خودنگاریِ  «صمیمی»! نه تنها صمیمی نبوده، بلکه حرکتی بوده تبلیغاتی و از پیش برنامه‌ریزی‌شده که به پیشنهاد و هزینه‌ی شرکت سامسونگ اجرا شده تا تلفن‌های هوشمندش را تبلیغ کند. 
سامسونگ برای آفرینشِ این حرکت صمیمی ۲۰،۰۰۰،۰۰۰ دلار هزینه کرده و گویا** تک تک چهره‌های صمیمی حاضر در عکس، قهرمانانِ دوست‌داشتنیِ ما، از پیش دستمزد حضور صمیمانه‌شان را دریافت کرده بودند و آن چهره‌های شاد و شنگول فقط فانتزی و یا بازنمایی یک لحظه‌ی اتفاقی نبوده‌اند.

به قول  «اِروان لو مورهدک» که با اعتراض و ناامیدی در وبلاگش می‌نویسد:  «مریل استریپ! آخر تو چرا؟ از تو انتظار نداشتم.» و ادامه می‌دهد: « و اما این خودنگاری حمایت [مالی] شده بود. ۲۰،۰۰۰،۰۰۰ دلار. آیینه شکست. این همان عکس است، تصویرها همان است که بود؛ اما این دیگر همان بازنمایی نیست. آن خودنگاری ساختگی بود. عکس را دوباره نگاه می‌کنم. هر خنده فریب و هر رفتار طراحی‌شده است. خود به خودی بودن، [در برابر] از پیش طراحی شده بودن. قطعا آنها مثل من و تو نیستند. قطعا آنها در یک لحظه‌ی بزرگِ صمیمانه دور هم جمع نشده‌اند. ... این هالیوود است. هیچ چیزی از دست نمی‌رود، هیچ ساخته می‌شود، همه چیز خریده می‌شود. هالیوود رویا می‌فروشد. به واقع. هالیوود، شهری که [در آن] خودبه‌خودی‌بودن هم خریده می‌شود.»

حالا فکر کنم بهتر است من هم حرفم را اصلاح کنم. ماه از پشت ابر بیرون نیامد و حقیقت از پرده بیرون نجهید. بلکه آن ماه و ستاره‌هایی که میلیون‌ها بار بازتوییت و بازپخش شدند، با پخشِ این خبر،  به زیر ابر رفتند و صمیمانه‌گی را هم با خود به غبار کشانیدند. در واقع حقیقت بیرون نجهید، بلکه واقعیت مخدوش و غبار آلود شد. درست مثل همین عکسی که «اروان» دوباره آن را منتشر کرده. آلوده و دست‌کاری شده.



* ویدئو
به‌رغم اینکه این هزینه‌ی گزاف در رسانه‌های جهانی بازتاب زیادی داشت، اما نمی‌دانم چرا در فضای رسانه‌ای فارسی‌زبان در این‌باره حرفی زده نشد. با این‌حال از اینجا می‌توانید ویدئوی لحظه[!]ی گرفته شدن این عکس را ببینید. در حالی‌که بقیه‌ی حاضران در سالن روی صندلی‌هاشان نشسته‌اند، ستاره‌های دستچین شده برای ثبت این لحظه بارها و بارها باهم کلنجار می‌روند و تمرین می‌کنند تا در نهایت یکی از آن عکس‌ها پخش می‌شود.

** به‌رغم شایعه‌هایی که در وبلاگ‌ها و رسانه‌های اجتماعی اینترنتی منتشر شده بود، هیچ منبع رسمی‌ای این مطلب که حاضران در عکس دستمزد جداگانه دریافت کرده باشند منتشر نشده. اما با توجه به این واقعیت که این ایونت جزو برنامه‌ی تبلیغاتی شرکت سامسونگ بوده و برخلاف تصور همگانی و بنابر اعلام اجراکنندگان برنامه به هیچ وجه اتفاقی نبوده، و با توجه به این دانشِ پیشینی که ستاره‌های هالیوودی تک تک برنامه‌های تبلیغاتی خود را از پیش برنامه‌ریزی می‌کنند و اجراکنندگان هم از قبل برای پیشگیری از مواردی از جمله دادخواهی و... هماهنگی‌های جزئی‌ترین مسائل را با ستاره‌گان و مدیران‌برنامه‌ریزی‌شان انجام می‌دهند، می‌توانیم مطمئن باشیم که تک تک شرکت‌کنندگان در این عکس آگاهی کامل داشته‌اند که این یک لحظه‌ی اتفاقی نیست و جزئی از برنامه‌ی تبلیغاتی شرکت سامسونگ به عنوان اسپانسر اصلی برنامه است. 

۱۳۹۲ شهریور ۲۴, یکشنبه

, , , , ,

تو برای کشورت می‌کشی و کشته می‌شی!

«تو برای کشورت می‌جنگی! تو برای کشورت می‌کشی و کشته می‌شی!»
پوستر فیلم:
داستان مجهول آمریکایی
این‌ها جمله‌هایی هستند که ما در بسیاری از فیلم‌ها و سریال‌های آمریکایی می‌بینیم و می‌شنویم. قهرمان‌های این فیلم‌ها به سادگی یا به سختی٬ آدم‌هایی از روسیه٬ چین٬ آلمان٬ کوبا٬ هند٬ بولیوی٬ مصر٬ عربستان٬ عراق... و حتی ایران را می‌کشند. جالب اینجاست که ما روس‌ها٬ چینی‌ها٬ آلمان‌ها٬ کوبایی‌ها٬ هندی‌ها٬ بولیویایی‌ها٬ مصری‌ها٬ عربستانی‌ها٬ عراقی‌ها و حتی ایرانی‌ها می‌نشینیم و این فیلم‌ها را نگاه می‌کنیم و در بیشتر موارد لذت هم می‌بریم. در واقع ما به کشته شدنِ دیگران به‌دست آمریکایی‌ها بی‌تفاوتیم. در حالی‌که شاید اگر یک فیلم ترکی یا آلمانی را نگاه کنیم که مثلن قهرمان‌اش دارد هندی‌ها یا بنگلادشی‌ها یا فرانسوی‌ها را می‌کشد٬ کمی از اندازه‌ی بی‌تفاوتیِ ما کاسته می‌شود و شاید در نهان‌خانه‌ی ذهنِ ما٬ تصویر و تاثیر جدی‌ای بگذارد و تاثری ایجاد کند.  یا حتی اگر در یک فیلم ایرانی این جمله‌ها تکرار شود٬ شاید کمی برای ما ناخوشایند باشد. ـ البته به جز فیلم‌های درباره‌ی جنگ ایران و عراق ـ . یعنی کمی برای بسیاری از ایرانی‌ها عجیب است که در فیلمی٬ یک مامور ایرانی برخیزد و به فرانسه یا ترکیه یا ژاپن برود و چند نفر از مردم آن کشورها را بکشد و قهرمانانه به کشور برگردد. شاید به این دلیل که هنگامِ دیدنِ فیلم یا سریال٬ آمریکا برای ما یک کشور غیرواقعی و یا رویایی‌ست. اما دیگر کشورها وجود دارند٬ درحالی‌که آمریکا برای ما وجود ندارد. یک خیال است. ساعتی نگاهش می‌کنیم و سپس ـ در ظاهر ـ به خاطره تبدیل می‌شود.

اما واقعیت این است که آمریکا وجود دارد. و بازار اصلیِ سینما و تلویزیون‌اش در داخل همان کشورِ واقعی‌ست. وقتی قهرمانان فیلم‌ها می‌گویند یا می‌شوند که «تو برای کشورت می‌جنگی! تو برای کشورت می‌کشی و کشته می‌شی!» این جمله‌ها را آمریکایی‌هایی که واقعی هستند و گرین‌کارت دارند٬ می‌شنوند و به واقع در نهان‌خانه‌ی ذهن آن‌ها تاثیر می‌گذارد. برای آن‌ها٬ آمریکا یک واقعیت است و دیگران (مردم دیگر کشورها) نیز واقعیت و عینیت دارند. تفاوت‌اش این است که سینمای آمریکا ـ تحت تاثیر سیاستِ امپراطوری‌گرایانه‌ی آن کشور ـ از «دیگران» دشمن ساخته است. دشمنی که نابودی و کشتن‌اش می‌تواند به نفع کشور باشد.
در حالی‌که مثلن در فیلم‌هایی مربوط به جنگ ایران و عراق٬ این مسئله از یک واقعیت تاریخی سرچشمه می‌گیرد. بالاخره جنگی به درازای ۸ سال بین این دو کشور رخ داده و صدها هزار آدم از هر دو جبهه کشته و به کام مرگ کشیده‌ شده‌اند. پس طبیعی‌ست که در سینمای ایران و عراق٬ فیلم‌هایی بر محور این واقعیت ساخته شود. اما مگر آمریکا با چین و روسیه و کوبا و ارمنستان و ترکیه و... چه جنگِ مستقیم و غیرمستقیمی داشته است و چند نفر از آمریکایی‌ها به دست مردم این کشورها کشته شده‌اند که اینقدر در فیلم‌ها و سریال‌های آمریکایی کشته شدنِ آن‌ها طبیعی و الهام‌برانگیز و جذاب و تماشاچی‌پسند است؟

۱۳۹۱ شهریور ۱۳, دوشنبه

, , , ,

کاپیتان امریکا و هانا آرنت

امپریالیسم؛ هانا آرنت
از «مدیریت جهانی» زیاد شنیده‌ایم؛ و بیشتر این عبارت برایمان به طنز و لطیفه تبدیل شده است.  دلیلش هم ابتذالی است که «احمدی‌نژاد» و دیگر همدستانش با یه کاربردن این عبارت بوجود آورده‌اند. اما این عبارت، خارج از دنیایی که احمدی‌نژاد برای ما ساخته است، حضور عینی و واقعی ای دارد و عمرش به بیش از یک قرن می‌رسد. 
به گفتۀ «هانا آرنت» سرچشمه‌های چنین پدیده‌ای به پس از استقلال هند از بریتانیا و به طبع آن، پایان استعمارگری و آغاز امپریالیسم (امپراطوری خواهی) بر می‌گردد. در آن دوران، دیگر هیچ دولت استعمارگری نتوانست تسلط پیشین خود بر استعمارشده‌هایش را نگه دارد و از آن پس شکل تازه‌ای از استعمارگری پدید آمد. البته پرتغال از این قائده مستثنا بود و توانسته بود همچنان تسلطش بر مستعمراتش را نگه دارد. آرنت دلیلش را این می‌دانست که این کشور هنوز به یک دولت-ملت واقعی تبدیل نشده بود همچنان یک دیکتاتوری سنتی بر این کشور حکم رانی می‌کرد. با این توصیف، آرنت وضعیت جدید را برآمده از پیدایش و گسترش دولت-ملت‌ها می‌داند. چه آنهایی که استعمارگر‌اند و چه آنهایی که استعمار شده اند. و البته در این میان نقش استعمارگران مورد توجه وی می‌باشد. 
نکته‌ای که آرنت در کتاب "امپریالیسم" روی آن دست می‌گذارد، نوع خاصی از سیاست امپریالیستی است که نمود آن در دو جنگ جهانی دیده می شود و سپس در دوران «جنگ سرد» به اوج می‌رسد. سیاستی که به کنترل بر «سیاره» (کرۀ زمین) تمایل دارد و دست اندازی به یکی دو کشور همسایه و یا کشورهای دوردست فقیر رضایت نمی‌دهد. بلکه می‌خواهد بر تمامی کرۀ زمین حاکم شود. آلمان نازی گوشه‌ای از این تمایل را به نمایش گذاشت. اما به عقیدۀ آرنت وارثان و فاتحان جنگ جهانی دوم، این سیاست را به شکلی گسترده‌تر دنبال کردند و می‌کنند. 
آرنت کشورهای اروپایی پس از جنگ جهانی دوم را به نوعی مستعمرۀ آمریکا و شوروی می‌داند. اما به عقیدۀ وی، روابط اقتصادی در این دوران به طوری شکل می‌گیرد که این کشور‌ها که زیر بار جنگ لِه و خورد شده بودند، آنچنان هم از این وضعیت ناراضی نیستند. زیرا که وضعیت جدید، هرچند که آن‌ها را به مستعمرۀ امپراطوری‌ها و شاهنشاهی‌های نوظهور تبدیل کرده است، اما در سایۀ همین وضعیت (و بویژه در سایۀ اقتصاد سرمایه داری) کشورهای جهان سوم وظیفۀ خدمات رسانی برای حیاط این کشور‌ها را برعهده می‌گیرند. در حالی که این وضعیت به تجدید حیات کشورهای اروپاییِ خرد شده در دوران جنگ کمک می‌کند، اما سیل سرمایه گذاری‌ها در کشورهای جهان سوم، هیچ کمکی به رشد و توسعۀ این کشور‌ها نمی‌کند. آرنت مهم‌ترین دلیل این امر را نبود فرهنگ سیاسی و اقتصادی و... متناسب با این وضعیت می‌داند. بدین صورت که تقریبن همۀ این کشور‌ها هنوز در وضعیت استبداد به سر می‌برند بالا و پایین شدند کمک‌های خارجی به آن‌ها، سود چندانی در بهتر شدن وضعیت این جامعه‌ها نمی‌کند و ما شاهد هیچ رشدی در این کشور‌ها نیستیم؛ که البته امپراطوری‌های نوظهور چندان هم از این وضعیت ناراضی نیستند و حتی‌گاه و بیگاه به استحکام آن کمک می‌کنند. نمونه‌اش کودتای ۲۸ مرداد در کشور خودمان! و یا کودتای آمریکایی علیه آلنده در شیلی و یا لشکر کشی شوروی به چک اسلواکی، پس از بهار کوتاه پراگ... 
دستگاه و صنعت فرهنگ در این فرآیند نقش بی‌نظیری ایفا می‌کند. اوج این نقش آفرینی را می‌توانیم در فیلم‌ها و سریال‌های آمریکایی ببینیم. آنجایی که در سناریوهای کلیشه‌ای، یک تهدید داخلی (نازی‌ها، مسلمان‌ها، تروریست‌ها، شوروی‌ها و...) در حال نابود کردن و یا تصرف «سیاره» است و قهرمان آمریکایی با دیگر هم پیمانان غربی‌اش وارد گود می‌شود و همه را نجات می‌دهد. مبتذل‌ترین و البته‌ تر و تمیز ترینش را می‌توان در در فیلم «کاپیتان آمریکا» دید. 
پوست فیلم کاپیتان آمریکا
اما گونۀ دوم این سناریو‌ها، بر یک دشمنِ خارج از «سیاره» تکیه دارد که آن هم در سودای نابودی و یا کنترل «سیارۀ زمین» است. جنگ ستارگان نمونۀ اعلای این گونه سناریو‌ها ست. پرسش اینجاست که چرا مثلن در فرانسه، آلمان و یا حتی ایران خودمان چنین فیلم‌هایی (به ویژه از نوع دوم) ساخته نمی‌شود؟ اگر مسئلۀ پول را کنار بگذاریم، می بینیم که مثلن فرانسوی‌ها و آلمانی‌های امروز، اصلن اینطور فکر نمی‌کنند. جهان را اینگونه نمی‌بینند که آمریکایی‌ها (منظورم بیشتر صنعت فرهنگ در پیوند با سیاست حاکم است) می‌بینند. ما ایرانی‌های امروز، اصلن به دنبال تسلط بر کرۀ زمین نیستیم. گلیم خودمان را از آب بیرون بکشیم شاهکار کرده‌ایم. اما وضعیت کنونی در کشوری مثل آمریکا طوری است که آن‌ها، هم می‌خواهند که اینطور فکر کنند، و هم به واسطۀ توان اقتصادی، سیاسی و نظامی، شرایط اعمال و بازنمایی این نوع فکر را دارند. از نظر من، در چنین شرایطی، وضعیت شهروندان آمریکایی بسیار اسفناک‌تر از از دیگران است. زیرا آن‌ها هیچ تصوری از آنچه که در خارج از این جهانبینی ساختگی می‌گذرد ندارند. بسیاری از آن‌ها هرگز از کشور خود خارج نمی‌شوند. چرا خارج شوند؟ همه چیزی که مهم است در هالیوود و فاکس نیوز و سی. ان. ان می‌بینند. به چشم خودم دوستان آمریکایی‌ام را دیده‌ام که باور اینکه ممکن است فاکس نیوز یا سی. ان. ان دروغ بگویند یا حتی خبر اشتباه منتشر کنند، بسیار برایشان سخت بود. در شرایطی که یک آمریکایی زندگی می‌کند، چاره‌ای جز باور کردن حرفهای رسانه‌ها را ندارد. زیرا به محض اینکه شک کند، باید طوری زندگی کند که با «رویای آمریکایی» در تعارض است؛ وچنین زندگی‌ای در آمریکا یا اصلن امکان پذیر نیست. یا بسیار سخت و رنج آور است و نیازمند آرمان و ارادۀ بسیار قوی‌ای است. چیزی که اکثر مردم از آن بهره‌مند نیستند.
 با این حال، بسیاری از کشور‌ها و ملت‌های دنیا این تسلط را پذیرفته‌اند. به عنوان یک ناظر در جامعۀ اروپا، می‌توانم بگویم بیشتر دولت-ملت‌های این قاره در برابر این وضعیت وا داده‌اند و این وادادگی امکانپذیر نشده است، مگر بواسطۀ حوزۀ فرهنگ و با به کاربردن ابزارهای فرهنگی. به عبارتی دیگر، مسئلۀ «تهاجم فرهنگی» خیلی پیش‌تر از اینکه توسط صدا و سیمای ایران تبلیغ شود، از سوی اندیشمندان انتقادی از جمله «تئودور آدورنو» و دیگران بیان شده است و آنچه که در کشور ما در بوغ و کرنا می‌شود، تنها شکلی بزک شده و ابزاری سرکوبگرانه است که از این واقعیت سوءاستفاده می‌کند. 
در طول تاریخ، این دید «سیاره‌ای» و امپریالیستی را می‌توان در معدود دولت‌های عهد گذشته دید. از جمله ایران. همچنان که در فیلم ۳۰۰ می‌بینیم، ایرانیان از هزاران کیلومتر آن طرف‌تر به یک دولت-شهر کوچک آتنی حمله می‌برند. فقط به خاطر گسترش قلمروشان در پهنۀ زمین. از این جنبه، ما ایرانیان، نخستین امپریالیست‌های جهان بودیم و این نگاه، پس از آن، به اسکندر، دستگاه خلافت اسلامی، چنگیزخان و... سرایت می‌کند. هرچند من هم مثل همۀ ایرانی‌ها و ایران دوست‌ها از تحریف‌ها و اغراق‌هایی که در تصویرهایی که از ایرانیان در فیلم ۳۰۰ به نمایش در آمده بود ناراحت شدم و هنوز هم ناراحتم، اما این‌ها خدشه‌ای به اصل ماجرا وارد نمی‌کند. بلکه مقصود اصلی فیلمسار، بازنمایی‌‌ همان وضعیتی است که امروزه بر جهان حاکم است: یک امپراتوری بزرگ با فرهنگ و تمدنی جهانی (ایران قدیم و آمریکای جدید) به کشوری کوچک که چندان بهره‌ای نه از فرهنگ دارد و نه از تمدن (اسپارت قدیم و افغانستان جدید) حمله می‌کند تا آقایی خودش بر کرۀ زمین را نشان دهد؛ و چه طنز تلخی است که پای هر دو امپراطوری قدیم و جدید در این باتلاق گیر می‌کند. 
با این حال، همانطور که آرنت اشاره می‌کند، تفاوت بزرگ اولین امپریالیست تاریخ (ایران) با آخرین امپراطوری (ایالات متحدۀ آمریکا)، نقش فرهنگ و اقتصاد است. هرچند که ایران به هرکجا که لشکر کشید، نقشی از فرهنگ و تمدنش را در آنجا بجای گذاشت، اما امروزه، آخرین امپریالیست، کمتر از لشکرکشی نظامی برای گسترش قلمرو‌اش استفاده می‌کند. بلکه با «صنعت فرهنگ» که بر شانه‌های اقتصاد سرمایه داری استوار است، به جهانگشایی خود ادامه می‌دهد. اینگونه است که بجای اینکه آدم‌ها به زور سرنیزه مجبور به پذیرش تسلط امپراطوری شوند، پیشاپیش در ذهن خود و به صورت ناخودآگاه این تسلط را پذیرفته‌اند.
بازهم به عنوان یک ناظر در اروپا، می‌توانم بگویم بیشتر مردم این قاره تسلط فرهنگ و بواسطۀ آن اقتصاد و بواسطۀ آن قدرت سیاسی آمریکا بر خودشان و بر جهان را پذیرفته‌اند. کشورهایی* مثل هلند، بلژیک، اسپانیا، سوییس و بیشتر کشورهای اروپای شرقی در مقابل این سلطه، ناخودآگاه واداده‌اند و حتی به تحکیم آن کمک می‌کنند. اکثر این کشور‌ها دیگر نه ادبیات و نه علوم انسانی و نه حتی هنرِ معاصرِ خاصِ خودشان را دارند. بلکه همه مصرف کننده‌اند. (البته پیش از این هم زیاد نداشته‌اند. ولی اینقدری بوده است که به چشم بیاید). کشورهای اسکاندیناوی خود را در دیواری از صلح طلبی و محیط زیست محصور کرده‌اند و فقط بینندۀ این روند هستند در انتظار وادادگی کامل خود در این جریان هستند. انگلستان که خودش مادر امپریالیست نوین است واکنون هم به عنوان دستیار امپراتور بزرگ در اروپا همکاری می‌کند و به طبع آن دیگر کشورهای جزیره هم‌‌ همان راه را طبعیت می‌کنند. در این میان، تنها آلمان و فرانسه را می‌بینیم که در برابر این روند اندک مقاومتی می‌کنند و فرانسوی‌ها هم هر از چندگاهی سنگی به نشانۀ اعتراض به آمریکایی‌ها پرتاب می‌کنند که البته این حرکت هم فقط نمادین هست و آسیبی به غول امپراطوری وارد نمی‌کند. اما امید و ایدۀ تغییر را زنده نگه می‌دارد. 
با این حال، آرنت این وضعیت را در قالب توتالیتاریسم (تمامیت خواهی) بررسی می‌کند. وی در سه گانۀ ارزشمند خود با عنوان «سرچشمه‌های توتالیتاریسم» در هر اثر یکی از جنبه‌های این پدیده را موشکافی می‌کند: « سامانه‌های تمامیت خواه»، «یهودی ستیزی» و «امپریالیسم». برای درک بهتر این نظرگاه، لازم است که هر سه اثر خوانده شود تا آنچه که منظور مولف هست ناقص فهمیده نشود. اما متاسفانه تنها یکی از این سه گانه _ سامانه‌های تمامیت خواه_ توسط محسن ثلاثی با عنوان «توتالیتاریسم؛ (حکومت ارعاب، کشتا، خفقان)» به فارسی ترجمه شده است. 
آنچه من در این یادداشت نوشتم، نگاهی بود به سومین بخش از این سه گانه با عنوان «امپریالیسم». 

*وقتی اینجا از کشور صحبت می‌کنم، منظورم هم کشور به معنای نظام سیاسی است، هم سازوکار اقتصادی را در نظر دارم و هم فرد فرد مردمی که در یک واحد دولت-ملت غربی زندگی می‌کنند.