۱۳۸۹ آبان ۱۳, پنجشنبه

برچسب‌ها : ,

ستادِ سوربن در التهاب می سوخت


دانشجوهایی که پشت پنجره بودن و داشتن برای
تظاهرات فردا آماده می شدن. برام عجیب بود که
چطور اینها تونستن شب تو دانشگاه بمون؟ نکنه
دانشگاه رو تسخیر کردن!؟
امشب داشتم از کوچۀ پشتی سوربن مرکزی رد میشدم، دیدم داخل کوچه تعدادی از دانشجوها دور هم جمع شدن. حلقه های چند تایی تشکیل داده بودن و باهم گپ می زدن. بعد دیدم تعدادی از دانشجوها پشت پنجره های دانشگاه نشستن و پرده هایی که روش شعار نوشته شده بود رو آویزون کردن. (همین عکسی که می بینین). برای چند لحظه یک حس آشنا در رگ هام جریان گرفت. چه حسی!؟ همون حس آشنا! وقتی که تو «ستاد» های انتخاباتی فعالیت می کردیم. برای چند لحظه حس کردم دور و برم ستاده. خلاصه برای دقایقی کلی حال کردم. همون التهاب ستادهای انتخابی خودمون رو برای چند لحظه حس کردم. فضا ملتهب بود.
...
این روزها مسئلۀ اول فرانسه، قانون اصلاحات بازنشستگی است. تا یک هفتۀ پیش که یک ویدئو براتون آماده کردم این مسئله بیشتر در بین سندیکاهای کارگری جریان داشت.(اینجا منظور از کارگر فقط معدنچی و کارگر کارخونه نیست. همۀ کسایی که کار می کنن کارگر هستن.) اما یک هفته ای هست که جریانهای دانشجویی در این زمینه فعالیتشون رو افزایش دادن. هفتۀ پیش بخشی از کلاسهامون تعطیل بود. بخشی از بحثهایی هم در کلاسها در گرفته بود رو که قبلا براتون اینجا نوشتم. فردا هم کلاسهامون تعطیله. و البته جالب اینجاست که درحالی که کلاسها تعطیل هست، اما دانشگاه تعطیل نیست. بلکه در جهت سازماندهی دانشجوها برای تظاهراتی که فردا برگزار میشه، دانشگاهها در اختیار داشنجوها هست. منم دوربینم رو گذاشتم شارژ بشه که فردا بتونم تصویرهای خوب شکار کنم.
البته راستش رو بخواین، فکر می کنم اینها بیشتر از سرِ کمبود هیجان هست که این کارها رو می کنن. حداقل بخشی از بچه های دانشجو که اینجوری ان. منظورم این هست که اگر این کارها رو نکنن اتفاق خاصی (در کوتاه مدت و به صورت آنی) در زندگی شون نمی افته. در مقایسه با ایران (که به نظر من در 12-13 سال گذشته فضای یگانه ای رو در جهان تجربه کرده) که فعالیتهای دموکراتیک و مدنی، به گونه ای حیاتی با زندگی افراد گره خورده بود. بعد از هر انتخابات، می دیدیم در اندک زمانی تغییرات گسترده ای در زندگی بخشهایی از جامعه بوجود آمده است. 
به هر حال من دارم استفادۀ خودم رو از فضایی که بوجود آمده می کنم. شدم مثل اصحاب مکتب شیکاگو که جامعه رو به عنوان یک آزمایشگاه اجتماعی نگاه می کنن

0 دیدگاه:

ارسال یک نظر