۱۳۸۹ مرداد ۱۶, شنبه

برچسب‌ها :

زندانی در بی.بی.سی

چند روز پیش در  برنامۀ صفحۀ 2 بی.بی.سی شرکت داشتم. اگر آن برنامه را دیده باشید شاید احساس کرده باشید که روان صحبت نمی کردم. زیاد نمی خواهم در مورد صحبت کردنم توضیح بدهم. اما روشن بود که معمولی نبود. چند نفر از دوستان هم به همین نکته اشاره کردند. 
دلیلش را تا حالا به کسی نگفته بودم. اما همین الان به نظرم رسید که اینجا بنویسم و ترجیح می دهم در بارۀ آن دیگر صحبت نکنم. 
وقتی مجری برنامه دربارۀ تجربیاتم از زندان پرسید، من که اصلا آمادگی همچین پرسشی را نداشتم و فکر می کردم باید در مورد نتایج اعتصاب غذای دوستان زندانیم صحبت کنم، شکه شدم. ناگهان خودم را در راهروهای زندان اطلاعات مشهد دیدم. خیلی ناخودآگاه بود. هرکار کردم خودم را جمع و جور کنم نشد. خلاصه اینکه وسط مصاحبه، خودم را زندانی فرض کردم و انگار داشتم با بازجویم صحبت می کردم. 

0 دیدگاه:

ارسال یک نظر