درست یک روز پیش از سخنان آیت الله خامنهای در خراسان شمالی، در جمعی از دوستان این پرسش را مطرح کردم که «اگر همین فردا آیت الله خامنهای خواب نما شود و همه را به اصلاح امور دعوت کند» نیروهای معارض و منتقد، از اصلاح طلبان گرفته تا اپوزیسیون مخالف نظام چه برنامهای برای این شرایط دارند؟» خب تقریبن هیچ کدام از حاضران [از جمله خودم] پاسخی نداشتند. یا این امر را شدنی نمیپنداشتند. یا اینکه اصلن تا به حال به آن فکر نکرده بودند. فردایش که آن سخنان در رسانهها بازتاب پیدا کرد، میان بخشی از حاضران
۱۳۹۱ آبان ۹, سهشنبه
آنتوان, اولمپ دو گوژ, دانشگاه, روزانه, هلن
یادداشت روزانه؛ کلاسها لغو شدن
امروز کلاس نداشتیم. دو هفتهای هست که به علت اسباب کشی دانشکده، کلاسها تق و لق هستن. امروز هم که کلن همهٔ کلاسها هوا شد.از ساختمون قبلی دانشکده که با ساختمون اصلی دانشگاه یک خیابون کامل فاصله داشت راحت شدیم. خیلی بد و دلگیر و بد ساخت و دور بود. همش احساس میکردم تو بند عمومی زندان وکیل آباد مشهدم. ولی خب این ساختمون جدید که اسمش هست اُلمپ دُو گوژ، هرچند که نوسازو بزرگ هست و دلگیر هم نیست، ولی یک طوریه. بیشتر ترکیبی از فضاهای دانشگاهی و مجتمعهای بازرگانی و تجاری. گویا معمار دانشگاه علاقهٔ زیادی به
۱۳۹۱ مهر ۲۴, دوشنبه
زندگی-سیاست, گابریل گارسیا مارکز, گزارش یک آدم ربایی, میرحسین موسوی
چرا "گزارش یک آدم ربایی" ؟
روی جلد یکی از ترجمه های فارسی کتاب که مانند نخستین چاپ اصلی کتاب به اسپانیولی است. شاید اولین باری که خبر توصیۀ میرحسین به خواندن رمان «گزارش یک آدم ربایی» را شنیدیم، تنها تصورمان این بود که میرحسین فقط می خواهد گوشه هایی از درد و رنجی که در دوران حصر می کشد را به ما نشان دهد. هرچند که این نتیجه، خواه و ناخواه پس از خواندنِ این شاهکار ادبی حاصل می شود و الحق و النصاف تاثیر عمیقی روی خواننده می گذارد. حتی کسانی که پیشتر رمان را خوانده بودند، وقتی با توصیۀ میرحسین دوباره به
۱۳۹۱ مهر ۱۴, جمعه
زندگی-خاطره
پیام روشن بود؛ ما هنوز باهم هستیم
یا علی مدد - سید محمد خاتمی پیام خیلی روشن و کوتاه بود. همرزم برادرم بود و به نوعی در خانواده یادگار و نشانۀ اوست. سال ۶۳ با هم رفته بودند جبهه و او تنها برگشته بود. امروز بعد از مدتها باهم تلفنی صحبت کردیم. فضای گفتگوی تلفنی سنگین است. فقط میتوانی احوال پرسیهای معمولی بکنی. من اما بیشتر از این میخواستم بدانم. میخواستم بدانم آیا ما هنوز با هم هستیم!؟ بحث به صحبتهای و تعارفهای همیشگی گذشت و به خداحافظی رسیدیم. خدا حافظی کردم و او هم گفت: خدا حافظ روح الله جان. یا علی مدد... یا
اشتراک در:
پستها (Atom)