این یادداشت را چند ماه پیش به عنوان پیش نویس بیانیه برای یکی از گروههایی که عضوش هستم نوشتم که البته مورد موافقت جمع قرار نگرفت و منتشر نشد. الان که جدود دو ماه از آن روزها میگذرد، این درد و رنج در من افزودهتر از گذشته گشته است و توان سکوت ندارم. صدایم هم به گوشی نمیرسد. همۀ حرفهایم را در این متن نوشتهام. چارۀ درد مرا، باید این داد کند... در این شبهای رمضان که سفرههای مردم کشورم، کمرنگتر و کوچکتر از همیشه شده است، دوباره شعلۀ آن درد در من فوران کرده است؛ و البته
۱۳۹۱ مرداد ۲, دوشنبه
۱۳۹۱ تیر ۱۸, یکشنبه
آرمان امیری, بایرو, چپ و راست, زندگی-سیاست, سوسیالیت, فرانسوا اولاند, فرانسه, لیبرال, نیکلا سارکوزی
چپ و راست را فراموش کنیم خواهشانه
نقطۀ قرمز، گرایش من را نشان می دهد دیروز با یک عکاس خبری فرانسوی صحبت میکردم. روی پروژۀ سربازان کشته شدۀ فرانسوی در خارج از این کشور در حال تهیۀ یک گزارش مستند هست. هفتۀ پیش چهار سرباز فرانسوی در افغانستان کشته شدهاند و به همین مناسبت و بنا بر برنامۀ رسمی همۀ دولتها، مراسمی در کاخ الیزه با حضور رییس جمهور فرانسه انجام میشود. دوست خبرنگارم، با اینکه یک عکاس با سابقه و معتبر خبری در فرانسه هست، برای اولین بار بود که اجازه پیدا میکرد در این مراسم حضور پیدا کند و عکس بگیرد. او میگفت،
۱۳۹۱ تیر ۱۵, پنجشنبه
پاریس, قطار, ناکجا, ویرجینیا ولف, همراه نویسی
ویرجینیا ولف در قطارِ ناکجا
یک ویرجیانا ولف جلوم واستاده. با دست چپش که مماس با سینهء من هست، میلهء مترو را گرفته و با اون دست دیگش یک فلاسک کوچیک قهوه را محکم در دستش نگه داشته و به بدنش فشار میده. دقیقا زیر سینه هاش؛ که خیلی هم برجسته نیستن. من فقط گردن کشیده و موهاش که به سبک دخترهای روستایی پشت سرش گره خورده را میبینم. تا همینجاش شکی ندارم که ویرجینیا ولف هست. بوی تلخِ قهوۀ توی فلاسک با عطر نرم شامپویی که احتمالا یک ساعت پیش به سرش زده در دماغم پیچیده. حتی در گرمای این روزِ داغ تابستونی، حرارت
پاریس, زمان, کلیسا, نیمه شب در پاریس, همراه نويسي
همه شب در پاریس
«نیمه شب در پاریس» رُ دیدی؟گائِل، جوونِ آمریکایی که عاشق نویسندگی هست، به طور اتفاقی یک شب گذرش به کوچهای میفته. برای اینکه خستگی در کنه، روی پلههای کلیسا میشینه. ساعت دوازده هست و ناقوس کلیسا شروع به نواختن میکنه. نواختنِ ناقوص همانا و کن فیکون شدنِ زمان همان. سفر زمان برای گایل شروع میشه. اما اینبار سفر به زمان گذشته.او به بهترین دورههای ادبی هنری معاصر سفر میکنه. از فیتزجرالد تا سالواتوره تالی، از لوییز بونوئل تا همینگوی، همه رُ میبینه. و از همه مهمتر، دختری مه رو رُ میبینه که چند صباحی معشوقهء برخی از همین هنرمندهای
اشتراک در:
پستها (Atom)