۱۳۹۲ خرداد ۱۹, یکشنبه

, ,

رمزگشایی پیام‌های پیشاانتخاباتی آیت‌الله خامنه‌ای

*این یادداشت در روزآنلاین منتشر شده است.
درست چند روز پیش از انتخابات ریاست جمهوری خرداد ۱۳۸۴ ٬ آیت‌الله خامنه‌ای در سخنرانی‌ای - که همواره به صورت پیش‌فرض در این روزها برگزار می‌شود- اعلام کرد که "رای دادن به هر کدام از این نامزدهای موجود٬ رای دادن به اصل نظام و تایید آن است." آن‌هایی که آن دوره در ستادهای نامزدهای اصلاح‌طلب فعالیت می‌کردند می‌توانند شهادت بدهند که همین یک جمله تا چه اندازه کسانی که دو دل بودند را قانع کرد که در انتخابات شرکت نکنند و رای "ندهند" و البته که این رای ندادن به همراه خطاهای راهبردی اصلاح‌طلبان زمینه‌ی پیدایش پدیده‌ای به اسم احمدی‌نژاد را پدید آورد.
سال ۸۸ نیز همچون روال پیش‌فرض٬ آیت‌الله خامنه‌ای دوباره این حرف را تکرار کرد. اما بازتاب صدایش در موج سبزی که آن روزها در خیابان‌های مشغول پایکوبی بود٬ گم گشت و شنیده نشد.
امسال٬ خرداد ۱۳۹۲ ٬ وی دوباره سخنرانی از پیش‌تعیین‌شده‌ی انتخاباتی‌اش را انجام داد. با این تفاوت که این‌بار یک قدم عقب‌نشینی کرد و بجای اینکه بگوید "رای دادن به معنی تایید اصل نظام است" گفت: "رای دادن به معنی تایید و اعتماد به روند انتخابات است." این تغییر گفتار دو نتیجه را در پی دارد؛ اول اینکه همانطور که همه می‌دانیم٬ با رخدادهای سال ۸۸ و زمستان ۱۳۸۹ ٬ میزان مقبولیت حاکمیت٬ به شدت خدشه دار شده است. به طوری که امروز هیچ‌کس نمی‌تواند آن را پنهان کند یا روی آن سرپوش بگذارد. روشن‌ترین نشانه‌اش این است که هر ۸ نامزد انتخابات ریاست‌جمهوری یکصدا از نارضایتی مردم حرف می‌زنند و در فریاد زدن این نارضایتی با یکدیگر مسابقه گذاشته‌اند. زیرا که می‌دانند اگر قرار باشد رییس‌جمهور از میان رای‌های مردم انتخاب شود٬ به جز همصدایی با اعتراض‌های گسترده در جامعه راه دیگری برای جلب رای‌ها وجود ندارد. البته هرکدام از نامزدها تلاش می‌کنند این نارضایتی عمومی را در به نفع گفتمان خود بکار ببندند. بنابراین٬ امروز دیگر "مشروعیت" (قانونی و نه شرعی) یا حتی مقبولیت عمومی نظام و حاکمیت مسئله‌ی جاری جامعه نیست. به نظر می‌رسد عموم مردم از مسائل فرمی و شکلی و ساختاری گذر کرده‌اند و دغدغه‌های کارکردی مثل تاثیرگذاری مشارکت سیاسی یا سالم بودن روند انتخابات بسیار پررنگ‌تر شده‌اند. به عبارت دیگر٬ پرسش و دغدغه‌ی عمومی جامعه از "آیا این نظام مشروع است؟" به "کدام کنش سود و تاثیر بیشتری برای امروز و آینده‌ی زندگی فردی/اجتماعیِ من/ما دارد؟" چرخش پیدا کرده است و به نظرم این نشانه‌ی رشدِ یک جامعه‌ی باتجربه است.
دومین نکته‌ اما جذاب‌تر است: به نظر می‌رسد آیت‌الله خامنه‌ای بهتر از هر کسی دو نکته را دریافته است. نخست همین چرخشی در نگاه سیاسی جامعه رخ داده است. به همین دلیل است که پس از رخدادهای ۱۳۸۸ و عدم تاثیرگذاری نمایش‌هایی مثل ۹دی همان سال٬ وی گفتارش را از "مشروعیت" نظام به "کارآمدی" و ثبات نظام تغییر داد و تلاش کرد با انگشت گذاشتن روی این نقطه٬ معترضان بیشمار را از ادامه‌ی روند اعتراضی ناامید کند. یعنی به آنها بقبولاند که "هرچند که شما پر شمار و معترض هستید٬ اما زور و توان و کارآمدی من بیشتر است و اعتراض‌های شما فایده‌ای نخواهد داشت و ما به همین شکل می‌توانیم چرخ‌های حکومت را بگردانیم."
دومین دریافت آیت‌الله خامنه‌ای که می‌توان با توجه به گفته‌های آیت‌الله خامنه‌ای از خرداد ۸۴ تا خرداد ۹۲ ٬ فهمید این است که وی از نقش منفی خود در تعیین رفتار سیاسی اکثریت جامعه به خوبی آگاه است. یعنی علاوه براینکه می‌داند که مثلن در ۱۳۸۴ دغدغه‌ی شمار زیادی از رای دهندگان "مشروعیت" نظام است٬ با "تعیینِ معنیِ رای دادن" به تایید نظام٬ آنها را از مشارکت در انتخابات منصرف می‌کند. در ادامه٬ به نظر می‌رسد که در خرداد ۱۳۹۲ ٬ وی باآگاهی از همین نقش منفی‌اش در جهت دادن به کنش‌های عمومی٬ و البته با آگاهی به چرخش دغدغه‌های سیاسی جامعه از مشروعیت به "کارآمدی"٬ تلاش می‌کند تا اینبار٬ معنی رای دادن را عوض کند و برخلاف گذشته و با توجه به دغدغه‌هایی که پس از خرداد ۸۸ بوجود آمده‌اند٬ رای دادن را به "تایید روند انتخابات" تفسیر کند. زیرا که به خوبی می‌داند که برای مردمی که در چهار سال پیش آنچنان پرشمار در انتخابات حضور پیدا کردند و سپس به نتیجه‌ی انتخابات اعتراض نمودند٬ دیگر مشروعیت نظام اهمیتی ندارد. همانطور که در صحنه‌ی بین‌المللی نیز مدت مدیدی‌ست که این مسئله رنگ باخته است و در عوض٬ کارآمدی و ثبات نظام بیشتر مورد توجه بازیگران خارجی‌ست.
حال پرسش این است که در برابر این راهبرد آیت‌الله خامنه‌ای که در هر دوره دغدغه‌های جامعه را می‌فهمند و به نقش منفی خود در شکل‌دادن به کنش‌های همگانی آگاه است چه باید کرد؟ به نظر من بهترین و درست‌ترین واکنش همانی‌ست که در سال ۸۸ انجام دادیم: خامنه‌ای را نشنویم.
منظور از نشنیدن٬ توجه نکردن و فراموش کردن‌اش نیست. بلکه منظور این است که نگذاریم اراده‌ی او٬ معناسازی‌ها و صحنه‌آرایی‌هایش کنش‌های ما را شکل بدهد.

۱۳۹۲ خرداد ۱۸, شنبه

, , , ,

ما سرافرازیم و اونا پشیمان

ما از خرداد ۷۶ تا الان به هرکی رای دادیم پشیمون نیستیم. شاید انتخاب‌های بهتری داشتیم٬ اما از اینکه چرا به فلانی رای دادیم پشیمون نیستیم.
سال ۷۶ و ۸۰ که به خاتمی رای دادیم. سال ۸۴ به معین٬ کروبی و هاشمی رای دادیم.
سال ۸۸ به موسوی و کروبی رای دادیم. 
اما اقتدارگراها را ببین! به هرکی رای دادن چند سال بعد پشیمون و علیه‌ش شدن. اون از ناطق نوری که الان در جبهه‌ی هاشمیه٬ اون هم از احمدینژاد که الان همه مسابقه گذاشتن بهش فحش بدن و برائت بجویند.
به قول حجت در جدایی نادر از سیمین: منُ از حبس می‌ترسونی؟ برو از خدا بترس!
, , , , , ,

برجستگی‌های مناظره‌ی سوم


۱ - در این مناظره شکاف جدی بین «راست سنتی» و «راست نو» روشن‌تر شد. ولایتی و روحانی توانستند از جایگاه محافظه‌کارانه‌ی خود٬ راست نو را به شدت نقد کنند و در گوشه‌ی رینگ قرار دهند.

۲ - ولایتی در جایی از مناظره به شدت سیاست خارجی جلیلی را به نقد کشید. این حرکت وی دور از انتظار بود و نشان داد که حتی کسی هم که تا این حد به آیت‌الله خامنه‌ای نزدیک است٬ از دکترین حاکم بر سیاست خارجی کشور راضی نیست. درحالی که همه‌ی ما می‌دانیم که شیوه‌ای که جلیلی آن را اجرا می‌کند٬ حاصل نگاه خاص آیت‌الله خامنه‌ای به صحنه‌ی بین‌المللی‌ست. نگاهی که  رودررویی با دشمن را اجتناب ناپذیر می‌داند. در حالی که ولایتی عصبانیت و ناراضی‌بودن‌اش از خرابکاری در توافق هسته‌ای را به نمایش گذاشت و آن را «فلسفه‌بافی»هایی خواند که هزینه‌اش را مردم می‌پردازند.

۳- ولایتی یک شگفتی دیگر هم در این مناظره عرضه کرد که زیر سایه‌ی دیگر رویدادها قرار گرفت. آنجایی که به سخنان یک مقام ارشد «اجرایی» کشور در مراسم نماز جمعه اشاره کرد. سخنانی که به گفته‌ی ولایتی زیرآب توافق هسته‌ای با غرب را زده است. این شخص کسی جز احمدینژاد نمی‌تواند باشد و این مسئله پیچیدگی جریان هسته‌ای را نمایان‌تر می‌کند.

۴- به جز جلیلی٬ دیگر نامزدها به شدت سیاست‌های حاکم بر عرصه‌ی داخلی و روابط خارجی کشور را زیر سوال بردند و نقد کردند. اما بر کسی پوشیده نیست که این سیاست‌ها دست‌آور دکترین سیاسی آیت‌الله خامنه‌ای‌ست. به نظر می‌رسد خود رهبر نظام هم انتظار نداشت  که نامزدهای فیلترشده‌اش اینگونه نقد‌اش کنند. اما همگی نامزدها از نقد آن پرهیز نمی‌کردند. اینجاست که می‌توانیم علت حضور کسانی همچون رضایی و غرضی – که شانسی برای برد ندارند – را بفهمیم. آنها فقط برای نقد و اعتراض آمده‌آند.

۵- قالیباف نشان داد که در حوزه‌ی سیاست (چه داخلی و چه خارجی) هیچ حرف و ایده و مهارتی ندارد. بلکه می‌تواند با کمال میل این حوزه‌ها را به آیت‌الله خامنه‌ای تقدیم کند. هرچند که در دوسال گذشته رهبر حکومت تلاش کرده بود با اقدام‌های غیرقانونی این حوزه‌ها را از چنگ رییس دولت در بیاورد که البته با مقاومت سرسختانه‌ی احمدینژاد روبرو شده بود. اما به نظر می‌رسد قالیباف نه تنها مقاومت نخواهد کرد٬ بلکه در این روند پیش‌قدم خواهد شد.

۶- قالیباف ناپختگی و ناتوانی خود در رودررویی سیاسی را به نمایش گذاشت. او از یک سوراخ دو بار گزیده شد. یکی آنجا که چند روز پیش در محفلی از بسیجیان به فاجعه‌ی کوی دانشگاه پرداخت که ارمغانی به جز برچسب «چوب زن» برایش نداشت. و دیگر آنجایی که در حرکتی ناشیانه دوباره در مناظره‌ی سوم این مسئله را باز کرد که با رکب حرفه‌ای روحانی روبرو شد. این در حالی‌ست که از ابتدای این رقابت‌ها٬ کسی از وی انتظار نداشت که به آن جریان بپردازد. اما حاج باقر دوبار در دام کوی دانشگاه گرفتار شد.

۷- اقدام روحانی در به نقد کشیدن نگاه یکجانبه به «ولایت فقیه» اقدامی جسورانه بود و دغدغه‌ها و البته توانمندی‌های راست سنتی را به نمایش گذاشت. این درحالی‌ست که در سال‌های اخیر و بویژه پس از سال ۱۳۸۸ کسی مگر برای چاپلوسی و تملق از تریبون‌های رسمی از ولایت فقیه صحبت نکرده بود. اما حسن روحانی این خط قرمز را رد کرد و ولایت فقیه را در برابر رای مردم قرار داد و تلاش کرد از آن تقدس‌زدایی کند. البته او زیرکانه این نکته را در آخرین بخش مناظره مطرح کرد تا فرصتی برای نامزدهای اقتدارگرا باقی نماند. بویژه انتظار می‌رفت حداد عادل و جلیلی در برابر این حرکت سکوت نکنند. اما به نظر می‌رسد که آنها دیگر قافیه را باخته بودند.

۸- روحانی نشان داد که به لطف حضور طولانی در نهادهای عالی و امنیتی کشور – همچون شورای عالی امنیت ملی و مجمع تشخیص مصلحت نظام - از ظرفیت‌های مناسبی برای رودررویی سیاسی با جناح نظامی-امنیتی-اقتصادی برخوردار است. وی این توانمندی را در جای‌جای مناظره به نمایش گذاشت؛ چه آنجایی که به قالیباف رکب زد٬ چه آنجایی که رضایی را غافلگیر کرد و چه در طول مجادله‌اش با جلیلی. مدیریت طولانی در یک نهاد راهبردی-امنیتی همچون شورای عالی امنیت ملی برای او این فرصت را فراهم آورده است که از رابطه‌ها و ابزارهایی که به این واسطه بدست آورده‌ است را دستکم به عنوان یک سپر محافظتی برای خود بکار گیرد. به همین دلیل در طول مناظره هرجا که با حمله‌ای روبرو می‌شد به قول خودش گوشه‌ای از رازهایی که در دل (و البته در جیب) داشت به عنوان ابزار ضدحمله بر رقیبان خرج می‌کرد و یا دست‌کم ترسِ بکارگیری این سلاح علیه رقیبان را به عنوان یک سلاح بالقوه زنده نگه می‌داشت.

در مجموع به نظر می‌رسد که روحانی افزون بر ظرفیت‌های فردی‌ای که دارد٬ می‌تواند به لطف حمایت چهره‌های شاخص راست سنتی همچون هاشمی و ناطق نوری و به میانجی آنان٬ برخی از مراجع تقلید و روحانیت سنتی٬ و همچین به لطف ائتلاف با عارف٬ بواسطه‌ی خاتمی و برخی از نیروهای اصلاح‌طلب و بخشی از بدنه‌ی جنبش سبز٬ می‌تواند یک ائتلاف ضداقتدارگرایان و فاشیست‌های حاکم را نمایندگی کند و در صورت پیروزی٬ در برابر توطئه‌های آنان مقاومت کند.
در اینباره دوباره خواهم نوشت.


پ.ن: واژه‌ي «برجستگی» را بجای «هایلایت» بکار بردم و به نظرم جایگزین مناسبی‌ست.

۱۳۹۲ خرداد ۱۷, جمعه

,

خبر: کنترل بی‌سابقه روی روزنامه‌نگاران خارجی در انتخابات ریاست‌جمهوری ایران

امروز با یکی از دوستان روزنامه‌نگار فرانسوی‌ام صحبت می‌کردم،  متوجه شدم مسئله‌ی عجیبی شدم؛ طبق گفته‌های این دوستم، در جریان پوشش رسانه‌ای انتخابات  ریاست‌جمهوری آینده، برای بیشتر روزنامه‌نگارهای خارجی فقط تا روز ۲۲م و ۲۳م خردادماه ویزا داده شده و تعداد روزنامه‌نگاران خارجی‌ای که در روز انتخابات در ایران خواهند بود بسیار بسیار اندک خواهد بود. یعنی بیشتر روزنامه‌نگاران خارجی پیش از انتخابات کشور را ترک خواهند کرد. 
همچنین همه‌ی روزنامه‌نگاران خارجی در هتل لاله تهران اسکان خواهند یافت و بدون اجازه‌ی ماموران امنیتی حق خروج از این هتل را نخواهند داشت.
این طرح پیشتر در انتخابات مجلس گذشته به صورت آزمایشی اجرا شده و مورد پسند مسئولان رسانه‌ای-امنیتی قرار گرفته.  در همان دوره گویا یک خبرنگار ایتالیایی که بدون اجازه از هتل خارج شده بوده را از کشور اخراج کرده بودند.  نحوه‌ی پوشش برنامه‌های انتخاباتی هم بطوری بوده است که روزنامه‌نگاران را به صورت جمعی سوار اتوبوس می‌کردند و به برنامه‌های مورد تایید می‌بردند و گویا در این دوره هم همین شیوه با دقت و کنترل بیشتری اجرا خواهد شد.
مهمترین دست‌آورد این شیوه این خواهد بود که اگر حضور مردم در انتخابات کم باشد،  توسط رسانه‌ها به تصویر کشیده نخواهد شد و به قول خودمان سروصدایش در نخواهد آمد.

۱۳۹۲ خرداد ۱۴, سه‌شنبه

, ,

چرا صدای آمریکا جوان‌ها را اخراج می‌کند؟

با خودم فکر می‌کنم احتمالن اخراج «نگار مرتضوی» از صدای آمریکا بی‌ربط با شکل و شمایلش نیست. 
عکس پروفایل فیسبوک نگار مرتضوی
در هنگام اخراجش از صدای آمریکا
از تنها جذابیت‌های صدای آمریکا٬ حضور جون‌هایی مثل نگار مرتضوی و کامبیز حسینی و سامان اربابی و آرش سیگارچی و... بود که یکی یکی دارن اخراج‌شون می‌کنن. این جوون‌ها خیلی شبیه به من و شما هستن. لهجه‌شون٬ فکر کردن‌شون٬ حساسیت‌هاشون٬ تکیه‌کلام‌هاشون و... برای همین هم هست که جذاب‌ان. شاید درست‌تر باشه که بگم اونها «شبیه» ما نیستند. بلکه «از» خود ما هستن. 
حالا صدای آمریکا دوباره یک مجری جوون دیگه‌ را اخراج کرده و از نظر من دلیلش اینه که اونها نمی‌تونن با «ما» کار کنن. وگرنه چرا تعداد جوون‌های موفقی که اخراج می‌شن بیشتر از دیگرانه. 
نگار اینقدر شبیه ما هست که حتی در پروفایل فیسبوک‌ش گهگاه عکس‌های با روسری میذاره. مثل خیلی از دخترهایی که در ایران زندگی می‌کنن٬ اون هم سال‌های زیادی از زندگی و جوونی خودش را در ایران گذرونده. این حرکتش از نظر من تظاهر توخالی نیست. چون هرکسی می‌دونه که اینطور تظاهرها چه هزینه‌هایی در جامعه‌ی ایرانی‌های خارج از کشور داره. بویژه هر جا که طیف سلطنت‌طلب‌ها بیشتر باشن این هزینه‌ها بالاتر می‌ره. کسانی که نه در دوره‌ی حکومت‌شون و نه بعدش به هیچ وجه تاب تحمل سبک‌های دیگری از زندگی ایرانی را نداشتن و ندارن. اونها نمی‌تونن دیگران را ببینن. درست همونطوری که در دوران حکومت‌شون بقیه‌ی ایرانی‌ها را ندیدن و برای همین مردم به درستی علیه‌شون انقلاب کردن و سرنگون‌شون کردن. حالا هم هرجا که چگالی سلطنت‌طلب‌ها بالا بره همین آشه و همین کاسه. یعنی اونها آدم‌هایی که مثل خودشون نباشن را یا نمی‌بینن٬ یا اگر اینقدر برجسته باشن که نشه ندیدشون٬ حذفش می‌کنن. حالا اون آدم می‌خواد چپ باشه٬ لیبرال باشه٬ مسلمون باشه٬ اصلاح‌طلب باشه٬ سبز باشه... هرچی که باشه ولی به سبک زندگی اونها شبیه نباشه باهاش کج‌خلقی می‌کنن.
شایعه‌هایی هست که می‌گه مجری‌های قبلی برنامه‌ی روی خط (از معدود برنامه‌های قابل تحمل صدای آمریکا) را برای این اخراج کردن که این برنامه مردم را به مشارکت سیاسی تشویق می‌کرده. حالا این مشارکت سیاسی می‌تونه شرکت در انتخابات باشه یا حمایت از جنبش سبز و اعتراض فعالانه در جامعه‌ی ایران. اما به نظرم علاوه‌ برا این دلیل‌ها (که احتمالن درست هم هستن) یک دلیل دیگه هم برای اخراج هست و اون همین ظاهر و منش نگار مرتضوی هست. تا اونجایی که من تجربه کردم٬ این تیپ خاصی از سلطنت‌طلب‌ها وجود دارن که حتی  حضور بی‌اثر «دیگران» را نمی‌تونن تحمل کنن و مثلن اگر یک دختر فقط برای یادآوری خاطرات٬ نوستالژی و یا بدون هیچ دلیل خاصی و فقط و فقط بخاطر حال و هوای شخصیش عکسی با روسری از خودش منتشر کنه یا اینکه یک پسر ریش بذاره یا چفیه دور گردنش بندازه٬ اونها کهیر می‌زنن و تمام تلاش‌شون را برای دوری از این آدم بکار می‌بندن. از نظر اونها٬ یک دختر باید کت و دامن یا کت و شلوار زنونه بپوشه و موهاش را هم مثل یک خانوم موقر و یک بانوی ایرانی آرایش کنه. یک پسر ایرانی هم حتمن باید با کت و شلوار و کراوات در جمع‌های رسمی ظاهر بشه. وگرنه آدم بافرهنگی نیست و آدم‌های بی‌فرهنگ هم اصلن آدم نیستن. 
من این حرف‌ها را همینطوری نمی‌گم. بلکه دارم یک پژوهش کوچیک درسی درباره‌ی دلیل‌های انقلاب ایران انجام می‌دم و از نظر من در بین چند علتی که دست به دست هم دادن تا مردم را برای انقلاب قانع کنن٬ یکیش همین «ندیده»  گرفته شدن اونها از سوی دستگاه فرهنگی شاه و اطرافیانش بود و به نظرم این یک واگیر بین سلطنت‌طلب‌ها هست که گویا تا حالا درمان نشده.

۱۳۹۲ خرداد ۱۳, دوشنبه

, ,

نقش غرضی در انتخابات چیست؟

+ساما در گوگل+ نوشته است:
غرضی چه می کند؟
یک احتمال خوشبینانه
غرضی آدم ساده ای نیست. ما او را به عنوان شوخی شورای نگهبان می شناسیم. نگاهمان به او نگاهی طنزآلود است. اما من به نقشی که غرضی بازی می کند کمی خوشبینم
غرضی خودش می داند که رای ندارد. اگر رای داشته باشد، کسانی است که میخواهند شناسنامه شان مهر بخورد یا کسانی که می خواهند رای سفید دهند، روزهای آخر رایها به سمت کسانی می رود که احتمال پیروزی شان بیشتر است. ما معمولا درون خودمان کسی را انتخاب می کنیم که شکست نخورد. یکی از دلایلی که محسن رضایی رای ندارد با آنکه همیشه دستش پر از برنامه است؛ همین است که کسی روزهای آخر او را پیروز نمی داند. بگذریم..
غرضی می داند که رای ندارد. برای همین هم تلاش خاصی نمی کند. ستاد ندارد. حتی تیم ندارد. خودش است و خودش. آنچه تا الان من دیده ام این است که نمی خواهد خودش را سیاست زده کند، اما می خواهد با همه فرصتی که دارد، بخشی از درد مردم را فریاد بزند. وقتی به شوخی در توضیح عکس معدن می گوید حتما صاحبش چک برگشتی دارد و الان در زندان است و زن و بچه اش آواره اند ... وقتی توی همه جواب هاش با لبخندی آگاهانه تورم تورم می کند، من خیال می کنم می خواهد از این فرصت استفاده کند و به عنوان یک شهروند معمولی دردهای جامعه را بگوید. خودش هم می داند که رای ندارد. پس نیازی نیست قلمبه سلمبه حرف بزند. نیازی نیست از یارانه سبز و آزادسازی ظرفیت و فرصت صد روزه و ... سخن بگوید.   ...
پ ن: شبکه‌های اجتماعی آنلاين علاوه بر همه‌ی خوبی‌هایی که دارند،  یک ضعف خیلی مهم دارند و آن هم بسته بودن آنهاست.  یعنی اینکه چیزی که در فیسبوک نوشته می‌شود در حلقه‌ی محدودی از فیسبو‌کی‌ها می‌چرخد و بعید است که به بیرون از آن راه پیدا کند.  در مورد گوگل+ هم ماجرا همین است.  برای هم من تصمیم گرفتم بعضی از این نوشته‌های خوب را در وبلاگم بازنشر کنم تا شاید بیرون از آن حلقه‌های بسته هم دیده شوند یا احتمال دیده شدن‌شان افزایش یابد.

۱۳۹۲ خرداد ۱۲, یکشنبه

, ,

خوابِ روشنفکری

دیشب خواب پیچیده و عجیبی دیدم.  در یک بخش ازخواب، دیدم در جمعی هستم که تعدادی از اندیشمندان ایرانی هم اونجا هستند.  یکی از فیلسوفان روشنفکر خیلی محترم و البته پیشکسوت هم در جمع بود. از من پرسید چه کارا داری می‌کنی؟ گفتم  «دارم جزوه‌های برخی از درس‌هام را  بازنویسی و به فارسی ترجمه می‌کنم تا بعدش به صورت رایگان و همگانی منتشر کنم.» مکثی کرد و گفت: «چه کاریه خب! انتظار داشتم کار جدی تری انجام بدی!» منم چشمام رُ تو چشاش انداختم و گفتم  «می‌خوام اینا رُ منتشر کنم تا سم و زهر اندیشه‌های بی‌خاصیتی که شما تو کله‌ی ما کردین را بیرون بکشم.  اندیشه‌هایی که از جامعه‌ی ما و بویژه هم نسل‌های من ارزش‌زدایی کرد و روح کنش‌گری و سازندگی را در ما کشت. تفسیرهایی که ما رُ به سمت خمودگی و پوچ‌گرایی و غز زدن‌های مدام ولی بی‌خاصیت کشوند. اندیشه‌هایی که ما رُ از تاثیر گذاشتن در سرنوشت خودمون دور و غافل کرد.»
...
نکته اینکه هروقت روی زمین می‌خوابم، خواب‌هایی می‌بینم که بعدش من رُ به فکر فرو می‌برن. آیا رابطه‌ای هست بین رو زمین خوابیدن یا روی تخت نخوابیدن و خواب‌دیدن؟
, ,

برای ارزیابی اعراض‌ها رفته بودیم که...

*یکی از دوستان در فیسبوک‌اش نوشته:‌
واقعا رفته بودیم برای ارزیابی وضع, یعنی شاید همین بود که حواسمون خیلی به اتفاقهای احتمالی نبود و فکر می کردیم ما که کاری به کسی نداریم, قرار هم نیست بریم تو جمعیت...داشتم کنار خیابون چیز می نوشتم و یادداشت بر می داشتم که عین سگ کتک خوردیم. با باتوم برقی زدند پشت من, من و لپ تاپم ولو شدیم...افتادم به استفراغ...خودم رو به زور کشیدم کنار جوب رو کردم به دوستم گفتم برو من حتی نمی تونم پاشم, گفتم برو دست کم یکیمون بتونه به خونواده ها بگه چی شده...قیچی شده بودیم بدفرم...تنها مونده بودیم اون وسط. من دو تا دستمو گرفته بودم کنار جو و پشت هم عق می زدم, دوستم نشست کنارم زد پشتم : تو هیچی نگو!!!. همونجور که داشتم معده و روده رو بالا می آوردم. پاهای دو تا بسیجی رو دیدم با باتوم که آیزون بود از دست یکیشون.دستمو گذاشتم رو معده ام و دوباره عق زدم. بسیجی فریاد زد: هووووووووی! چته! باتوم خوردی؟...تنم لرزید. توی دلم گفتم تموم شد. دوستم با آرامش با لهجه غلیظ خراسانی گفت: نه حاجی! دختر خاله مه!چهار ماهه حامله اس(اینجاشو زمزمه وار گفت که مثلا من خجالت نکشم) از ده اومدیم واسه بچه لباس بخریم, حالیش نیست که! هی می خاد لباس بخره...سواد حسابی نداره! حالیش نیس!. نمی دونستیم اینجوریه خیابون! واسه چی تلفیزیون نمی گه حاجی؟. بعد هم لگدی نثار پای من کرد- مو نِمدُنُم دو رو دیرتر رخت بخری, بچه ات لخت مِمانه؟...بسیجی ها تنها راه امن تا میدان انقلاب را نشانمان دادند...

۱۳۹۲ خرداد ۱۱, شنبه

, , , , , , , , , ,

مناظره نبود؛ نامزدها را بازجوییِ تحقیرآمیز کردند


صحنه چیزی نبود جز گسترشِ منطقِ بازجویی٬ جلوی دوربین تلویزیون. از این عریان‌تر نمی‌شد.
نامزدهایی که به قول عارف٬ رییس‌جمهورهای بالقوه‌ی کشور هستند را به خط کردند و از آنها درباره‌ی چیزهایی که در پس ذهن‌شان می‌گذرد پرسیدند. مگر در بازجویی غیر از این می‌کنند؟ از تو می‌خواهد که  درباره‌ی خصوصی‌ترین چیزهایت حرف بزنی. از تو می‌خواهند نظرت را درباره‌ی تک تک نزدیکانت بنویسی. اعتقادادهایت را با آقای بازجو درمیان بگذاری و برایش توضیح بدهی که چرا اینطوری یا آنطوری فکر می‌کنی. مجری (بازجو) حتی پاسخ‌هایی که باید بدهی را هم تعیین می‌کند و وقتی کسی از او می‌پرسد که چرا این‌ها را می‌پرسی٬ با اعتماد به نفس مثال زدنی‌اش پاسخ می‌دهد: ما می‌دانیم این پرسش‌‌ها و پاسخ‌ها درست هستند. این‌ها طراحی شده‌اند و شما باید به آنها پاسخ بدهید. بازجو هم البته کاری شبیه همین می‌کند. هنگامی که چیزی می‌پرسد٬ به تو مجال پاسخ‌گویی نمی‌دهد. بلکه بلافاصله پاسخ خودش را در برابرت می‌گذارد و از تو می‌خواهد موضعت را در برابر آن روشن کنی. خب در مناظره‌ی دیروز هم همین رخ داد. وای بر ما.
کامل کننده‌ی این سیرک٬ آن آقایی بود که بی‌سر و صدا بغل‌دست آقای بازجو (مجری) نشسته بود. گفتند که او نماینده‌ی بزرگترهاست که بر همه چیز نظارت می‌کند؛ حتی بر آقای مجری (بازجو). شاید بعضی‌ها در بازجوهاشان به این تجربه برخورده‌اند که شاهد یا متوجه حضور کسی باشند که در ظاهر هیچ نقشی در بازجویی (مناظره) ندارد. نه حرفی می‌زند٬ نه واکنشی نشان می‌دهد و نه تو می‌دانی که اصلن این آدم کیست؟ اما ترس حضورش همیشه بر صحنه‌ی مناظره (بازجویی) سایه انداخته است.
 این است نتیجه‌ی حاکم شدن نیروهای اطلاعاتی و امنیتی بر مملکت.

اما نکته‌ی جالب - و البته تلخ- را می‌توان آنجا دید که سیرک به جاهای حساس‌اش می‌رسد. آنجایی که بازجوی مسابقه‌ی هفته کارت‌هایش را  درمی‌آورد و آزمونِ با گزینه‌های محدود را می‌آغازد. آنجایی که محمدرضا عارف برمی‌آشوبد و مجری را به پرسش می‌گیرد. آنجاست که می‌توانیم دیگر نامزدها را بهتر بفهمیم. عارف با صحنه ناآشناست. گویا کمتر در چنین شرایط ذلت‌باری قرار گرفته است و تاب تحملش را ندارد. برمی‌آشوبد. رضایی کمی همراهی‌اش می‌کند و روحانی هم با غلظت کمتری همین کار را می‌کند. پرسش اصلی این نیست که چرا آنها چنین کردند. چرا که هرکس که نفسی سالم و عزیز داشته باشد غیر از این نمی‌کند. پرسش آنجاست که چرا دیگران واکنشی نشان ندادند؟

از نظر من به این دلیل که آنها در طول زندگی‌ سیاسی‌شان بارها و بارها در چنین موقعیتی قرار گرفته‌اند و «آموخته» شده‌اند و هرکدام‌شان از پیش تاکتیک‌های روبرو شدن با موقعیت «ذلت و خفت و خواری» را بلد هستند. حداد و ولایتی که ککشان هم نگزیده است و قالیباف هم خودش را کاملن به نفهمی زده است. جلیلی هم که در حال «مقاومت» در برابر توسری‌ای است که گویا راه حل کنار آمدن با آن را خوب بلد است. بنده خدا غرضی هم که از بیخ بی‌حس است. فقط آن سه تا هستند که کمی دردشان آمده است.

اگر یک پاره خط بکشیم و نامزدهای تحقیر شده را روی آن پچینیم٬ به نتیجه‌ی شگفت‌انگیزی برمی‌خوریم. از راست اگر شروع کنیم اینطور می‌شود.
 ۱- حداد و ولایتی: از یک نسل هستند و نزدیک‌ترین کاندیدها به آیت‌الله خامنه‌ای‌ می‌باشند.
 ۲- قالیباف و جلیلی: آنها هم از یک نسل هستند و البته مدت‌هاست که در ربودن گوی تملق و چاپلوسی از آیت‌الله خامنه‌ای باهم رقابت می‌کنند.
 ۳- غرضی: از محافظه‌کارانِ کهنه‌کار که پیر جمع است. او در زمان دیگری زندگی می‌کند و البته در درگاه آیت‌الله خامنه‌ای جزو مقربان است.
 ۴- رضایی: هم‌نسل قالیباف و جلیلی٬ اما از سال ۷۶ که از فرماندهی سپاه کناره گرفتانده شد٬ فاصله‌اش با آیت‌الله خامنه‌ای بیشتر و بیشتر شد.
 ۵- روحانی که: از ابتدا در کنار هاشمی رفسنجانی بال و پر گرفته است و بواسطه‌ی پست‌هایی حساسی که داشته است٬ کمتر رابطه‌ی شخصی با آیت‌الله خامنه‌ای داشته و بیشتر در چهارچوب بوروکراتیک با وی در ارتباط بوده است.
 و ۶- عارف: که هیچ صنمی با آیت‌الله خامنه‌ای نداشته و حتی کمترین رابطه‌ و نزدیکی‌ها را با بیت و دربار رهبر ایران داشته است. حتی رابطه‌های دور خانوادگی هم باعث نشده است که نزدیکی سامانمندی با وی پیدا کند و به درگاهش راه پیدا کند.
 حالا می‌توانیم بگوییم که هرچه آن هشت نفر٬ به مرکز هسته‌ی قدرتِ حاکمیت نزدیک‌تر بودند٬ انقیاد یافته‌تر٬ خوگرفته‌تر و آشناتر با این صحنه برخورد کردند و برعکس٬ هرچه از آن هسته دورتر بودند٬ معترض‌تر٬ برآشفته‌تر و ناآشناتر نشان دادند. به همین دلیل بود که حداد و ولایتی تقریبن هیچ تغییری پیش و پس از آغاز رسمیِ بازجویی نداشتند٬ قالیباف و جلیلی هرکدام به سرعت با ماجرا خو گرفتند. رضایی و روحانی هم اعتراض‌های رقیقی کردند و عارف که تهِ پاره‌خط جا‌ می‌گیرد٬ برآشفت.

بی‌شک در آینده‌ای نه چندان دور در برگ‌های تاریخ خواهند نوشت که روزگاری در ایران٬ نامزدهای ریاست‌جمهوری را به خط کردند و از آنها آزمون تستی گرفتند و ازشان خواستند تا نظر شخصی‌شان درباره‌ی عکس‌هایی بی‌ربط را به زبان آورند. بی‌شک این صحنه‌ها در کنار دادگاه‌های استالینیستی در تاریخ نام‌برده خواهد شد و پژوهش‌گران درباره‌‌اش برگ‌ها خواهند نوشت. اما به همان میزان که روس‌ها خشن هستند و ایرانی‌ها لطیف٬ شکل و ریختِ دادگاه‌های ایرانی پیچیده‌تر٬ شاعرانه‌تر و صد البته به‌روز و مدرن‌تر بود.
وای بر ما.

*بازیِ تلخ و طنز تاریخ است که این رخداد با سالمرگ هاله سحابی هم‌زمان می‌شود. هم‌او که مینو مرتاضی در پای پیکرش با چشم گریان می‌گفت: ما سنگ می‌شیم... زنهای بی‌خاطره... بی‌حافظه... بی‌آرزو... ما سنگ می‌شیم... سنگ می‌شیم