‏نمایش پست‌ها با برچسب احمدی نژاد. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب احمدی نژاد. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۲ آذر ۱۲, سه‌شنبه

, , , , ,

اول حسابت با میرحسین را صاف کن، بعد از روحانی درخواست مناظره کن!

آقای محمود احمدینژاد از آقای حسن روحانی رییس جمهوری اسلامی ایران طی نامه‌ای درخواست کرده تا برای روشن‌گری درمورد گزارش صد روزه‌ی آقای رییس‌جمهور که به گفته‌ی او «بر "پایه" انتساب عناوین غیرمنصفانه و بی‌پایه به دولت‌های نهم و دهم شکل گرفته بود»، با وی « در فضایی کاملا دوستانه و صمیمانه» به مناظره بنشیند.
 او همچنین فرصت را غنیمت شمرده و با اشاره به انتخابات گذشته‌ی ریاست‌جمهوری که به گفته‌ی او «در شرایطی که دولت دهم در فقدان نماینده‌ای از خود در رقابت انتخاباتی و مالا  [مآلاً] پاسخگویی-آماج حجم سنگین و گسترده‌ای از اتهامات و انتقادات ناروا بود» یادآوری کرده که در آن صحنه هم نماینده‌ای برای دفاع از خود و دولت‌اش نداشته است. اشاره‌ی غیرمستقیم احمدینژاد  به ردصلاحیت اسفندیار رحیم مشایی ، یار غار و هم‌قطارِ قدیمی‌اش است.

اجازه بدهید من هم از این فرصت استفاده کنم و چند نکته را به آقای احمدینژاد و هوادارانش، بویژه آن عده‌ای که در روز تولد ایشان جلوی خانه‌شان گردهم‌آیی سیاسی-تولدی تشکیل دادند، یادآوری کنم.

اول اینکه کمتر کسی‌است که در ایران خاطره‌ی خوشی از مناظره با آقای احمدینژاد داشته باشد. ایشان با بی‌نزاکتی‌ای که خاص خود ایشان است، در طول مناظره با آقایان موسوی، کروبی و رضایی انواع و اقسام آداب نزاکتی و خط قرمزهای اخلاقی، دینی و عرفی جامعه‌ی ما را زیر پا گذاشت و آشوبی به پا کرد که تا به امروز گریبان مردم ما را رها نکرده. هرچند که ایشان فکر می‌کرد با به راه انداختنِ آن آشوب، بازی باخته‌ی انتخاب را به برد تبدیل خواهد کرد، اما گذر زمان نشان داد که وی بازنده‌ی بزرگ آن ماجرا بوده است. امروز او هم اعتبارش در بین جامعه بیشتر از پیش از بین رفته و هم با اردنگی از حقله‌ی حلقه به گوشانِ قدرت به دور انداخته شده است. به طوری که  کسی که ادعا می‌کرد همه‌ی مستضعفان جهان به او دل بسته‌اند، امروز ورزشگاه آزادی که هیچ، حتی محله‌ی نارمک هم برایش بسیج نمی‌شود.



دوم اینکه آقای احمدینژاد در طی سال‌های پس از خرداد ۱۳۸۸، بارها و بارها در رسانه‌های دولتی و تریبون‌های عمومی، کسانی که در قلب بخش زیادی از مردم جای دارند و به گردن کشور و انقلاب حقی دارند را مورد اتهام‌های «غیرمنصفانه و بی‌پایه» قرار داد. کسانی که مجموع رای‌شان چندین برابر رای‌های تقلبی احمدینژاد می‌شود. از دولت‌های موسوی و هاشمی و خاتمی گرفته تا مجلس‌های کروبی و ناطق نوری، هم نهادهای عمومی‌ای که زیر نظر این افراد بوده و هم خودِ آن‌ها را مورد حتاکی قرار داده است. آیا ایشان که امروز اینگونه مظلومانه به رییس‌جمهور نامه می‌نویسد، آن‌روزها یادش نبود که فضایی برای پاسخ‌گویی آن آدم‌ها فراهم آورد!؟ آیا نمی‌دانست کسانی که او بر موج سرکوب آن‌ها سوار شده - و البته عده‌ای دیگر در این موج از احمدینژاد سواری گرفتند - هیچ ابزاری برای دفاع از خود ندارند؟ آیا یک بار برای ظاهرسازی هم که شده، ایشان چشم به روی وضعیت غیرقانونی‌ای که به میرحسین موسوی و مهدی کروبی و زهرا رهنورد تحمیل شده است باز کردند و آن را بازتاب دادند که امروز خواستار اجرای انصاف و عدالت در مورد خودشان‌اند؟

همانطور که اشاره کردم، کسی از مناظره با آقای احمدینژاد خاطره‌ی خوشی ندارد. اجازه بدهید حقیقتی که تا کنون کمتر در رسانه‌ها به آن پرداخته شده است را بازگو کنم تا با سرشتِ غیراخلاقی این آقای مظلوم‌نما بیشتر آشنا شویم. من با یک واسطه از شخص میرحسین موسوی شنیدم که در جریان مناظره، آقای احمدینژاد عکس خانم رهنورد را به طوری که در تیررس دوربین‌ها نباشد، با حالتی زشت و ناپسند به او نشان می‌داده و تهدید می‌کرده است. دقیقن به همان شکل و ادایی که موسوی در مناظره با کروبی به صورت سربسته به آن اشاره کرد. جالب اینجاست که مجری برنامه هیچ واکنشی نشان نمی‌داده و در یک حرکت هماهنگ‌شده دوربین‌های تلویزیون هم این صحنه‌ها را در قاب خود قرار نمی‌دادند. گویا برنامه این بوده که با این حرکت آقای احمدینژاد تمرکز روانی آقای موسوی را برهم بزند و وی را عصبی کند تا بتواند جریان مناظره را از آن خود بکند. اما میرحسین خودداری می‌کند و در مقابل آن حجم از دروغ و تزویر و بی‌اخلاقی، به جز اندکی لغزش زبانی واکنشی دیگر از خود بروز نمی‌دهد. به گفته‌ی برخی از اقتدارگرایان،  اصلن برنامه این نبوده که احمدینژاد عکس خانم رهنورد را جلوی دوربین بگیرد. بلکه هدف فقط هدایت میرحسین به سمت پرخاشگری بوده است. اما در نهایت این احمدینژاد است که عنان از کف می‌دهد و از خود بی‌خود می‌شود و آن خطای بزرگ را مرتکب می‌شود. مابقی ماجرا را همه دیده و تجربه کرده‌ایم.

حالا پیشنهاد من به آقای احمدینژاد این است که ایشان به ازای همه‌ی این چهار سال، عوض مناظره با روحانی، دست‌کم یک مناظره به میرحسین موسوی بدهکار است و تا این بدهی‌اش به او و مردم را ادا نکند صلاحیت مناظره با رییس‌جمهور را ندارد. پس بهتر است ایشان با توجه به اینکه عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام است و رسالت گسترش عدالت و دادگری را بر گردن خود می‌داند، تلاش کند تا طی مناظره‌ای حساب و کتاب قبلی‌اش را با میرحسین موسوی ـ رییس‌جمهور قانونی بین سال‌های ۱۳۸۸ تا ۱۳۹۲ ـ  تصفیه کند تا بعد نوبت به رییس‌جمهور فعلی کشور برسد. 







۱۳۹۱ دی ۷, پنجشنبه

,

«اصول گرا» نبودن! رمز موفقیت احمدی نژاد و دارودسته‌اش


دله دزد‌ها را دیده‌اید؟ هرچیزی که دم دستشان باشد را می‌دزدند. کاری به این ندارند که به کارشان می‌آید یا نه! فقط می‌دزدند. به این امید که شاید مالِ دزدی بعدن به کارشان بیاید. اما یک دزد حرفه‌ای، برای خودش اصولی دارد. مثلن یکی دزد بانک هست. یکی دیگر قالی می‌دزد. دیگری ماشین می‌دزدد. آن یکی طلا و جواهر می‌دزدد. یک جواهر دزد، هیچ وقت ماشین نمی‌دزدد. حتی اگر یک خودرو با کلیدش جلوش بگذارند، بعید است که این کار را بکند. دزد حرفه‌ای محافظه کار است. به عواقب کارش فکر می‌کند. مثلن حساب و کتاب می‌کند که من اگر این خودرو را بدزدم، چطور باهاش فرار کنم؟ کجا قایمش کنم؟ چطور آبش کنم؟ حتی دیده شده است که دزدهای حرفه‌ای وارد شدن به شاخه‌ای دیگر از دزدی را برای خودشان کسرشان می‌دانند. اما دله دزد اصلن این حساب و کتاب‌ها برایش مهم نیست. او فقط می‌دزدد. و البته آمار‌ها نشان می‌دهند که دزدی به سبک دله دزد‌ها بازار داغ تری در جامعۀ ما دارد. 
حال به صحنۀ سیاست ایران نگاه کنید. مثلن چهره‌های سیاسی محافظه کار و بویژه آنهایی که به بازار سنتی و یا روحانیت سنتی وصل هستند را در نظر بیاورید. کمتر دیده شده است که آن‌ها خورده-دروغ بگویند. مثلن کمتر به دستکاری آمار تورم و مالیات و زاد و ولد و... روی می‌آورند. رفتار سیاسیِ متداول آن‌ها به شکلی است که اگر مشکلی در این زمینه‌ها وجود داشته باشد، یا خودشان را از بیخ به کوچۀ علی چپ می‌زنند و تلاش می‌کنند که مشکل‌ها را پنهان کنند. یا اینکه اگر در ‌‌نهایت کار از دستشان‌‌ رها شد، کوشش می‌کنند فلسفه‌ای ببافند و این سختی‌ها را طبیعی جلوه بدهند. مثل آقای علم الهدی که چند وقت پیش گفته بود مردم به جای چلوکباب اشکنه بخورند و اینقدر آه و ناله نکنند. ببینید! علم الهدی مشکلات را نفی نمی‌کند. بلکه تلاش می‌کند معنی‌اش را عوض کند. 
حالا این رفتار را بگذارید کنار رفتار احمدی‌نژاد و رفیقان و شریکانش. آن‌ها نه تنها از بیخ مشکلات را انکار می‌کنند. بلکه حتی با دستکاری آمار و رقم‌ها، تلاش می‌کنند به جامعه نشان بدهند که همه چیز خوب است. هر زمان هم به مشکلی بر می‌خورند، از هر ابزارِ دم دستشان بهره می‌گیرند. دروغ می‌گویند، تهمت می‌زنند، خیالبافی می‌کنند و... خودِ احمدی‌نژاد نماد و سمبل این شیوۀ رفتاری است. او از کوچک‌ترین دروغ‌ها و تهمت‌ها هم پرهیز نمی‌کند. به قول میرحسین «راست راست به دوربین نگاه می‌کند و به هفتاد میلیون آدم دروغ می‌گوید» و ککش هم نمی‌گزد. دروغ گفتن البته سکۀ رایجِ راهبردهای احمدی‌نژاد و دستیارانش است. اما آن‌ها علاوه بر این، کارهای دیگری را هم انجام می‌دهند که ویژۀ خودشان است و هیچ کسی تابحال در عرصۀ سیاست معاصر ایران، تا این حد فرا نرفته است.
 مثلن فیلم‌هایی که احمدی‌نژاد با همسر مرحوم حسین فاطمی به نمایش گذاشت را به یاد بیاورید. و یا همایش‌هایی که مشائی در آن نقش بازی می‌کرد. حتی صدا و سیما هم مانده بود که چقدر به آن حرکت‌ها بها بدهد. هیچ نکتۀ بدی در آن ماجرا‌ها نبود. همه چیز طبق استانداردهای نظام مقدس بود. در یک از آن ماجرا‌ها رئیس دولت از خانوادۀ یکی چهره‌های ملی و وزیر امورخارجۀ اسبق کشور تقدیر کرده بود. ولی نه! به همین سادگی هم نبود. احمدی‌نژاد از «اصول» محافظه کاران پایش را بیرون گذاشته بود. تصور کنید که حتی یکی از چهره‌های راست سنتی و حتی راست مدرن حکومتی چنین فکری به ذهنش خطور کند. هرگز! هرچند که برای آن‌ها سود داشته باشد، اما با خط قرمز‌هایشان در تعارض است. شرم آور است! (به واژۀ شرم توجه کنید) آن‌ها تمام هویت خود را با کشیدن همین خط قرمز‌ها و حفظ کردنشان نگه داشته‌اند. حالا بیایند و برای یک کار تبلیغاتی آن‌ها را زیر پا بگذارند؟ هرگز! میان آن‌ها و جبهۀ ملی خط قرمز روشنی وجود دارد که هرگز از بین نخواهد رفت. ولی این حساب و کتاب‌ها در قاموس احمدی نژادی‌ها نیست.
 و البته کلید موفقیت آن‌ها نیز در همین نکته نهفته است. آن‌ها پیشبینی ناپذیرند چون اصولی ندارند. جبهۀ مشخصی ندارند و نمی‌شود دقیقن محاسبه کرد که برای ضربه زدن به آن‌ها کجا را باید هدف گرفت. رقابت با هچین نیروی، برای نیروهای محافظه کار که اغلب از چابکی و سازگاری مناسبی برخوردار نیستند (که این ویژگیِ همۀ محافظه کاران است) بسیار دشوار است. برای همین است که در تمام این دورۀ هشت ساله، احمدی‌نژاد و یارانش، با اینکه از لحاظ قدرت مادی (پول، نیروی نظامی، نهادهای حکومتی) در مقابل رقیبان درون جناحیشان دست پایین را دارند، اما توانسته‌اند از راهبرد «دله دزدی» بهترین بهره‌ها را ببرند و در میدان رقابت، همیشه دست بالا را داشته باشند.