‏نمایش پست‌ها با برچسب انتخابات ریاست جمهوری. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب انتخابات ریاست جمهوری. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۲ اردیبهشت ۳۰, دوشنبه

, , ,

از ۸۸ تا ۹۲ با خراسان و حومه ۱ - رییس ستاد شمایی! آره٬ خود شما

سـVم

دُرشکه‌ی انتخابات ریاست جمهوری راه افتاده و خیلی از آدم‌ها مثل من و شما٬ از خودشون می‌پرسند: «چه کنیم؟»


این موضوع ایمیل‌ها و پیام‌هایی‌ست که دوستان زیادی ـ بویژه رفقای خراسانی-  در این چند روز برام می‌فرستند و البته حتمن این پرسش بین خود بچه‌ها هم در جریان هست.
حالا من قصد دارم در این یادداشت‌ها٬ چیز‌هایی که به نظرم می‌رسه را با شما در میون بذارم. این ایمیل هم راه ارتباطی ما هست تا اگر لازم بود باهم گفتگو کنیم: 88ta92@roohsavar.com

برای شروع٬ می‌خوام بگم که رییس و ستاد و رسانه و همه چیز خود شما هستید! بله رفیق‌جان. خودِ شما. روی صحبت من با دوستانی هست که می‌خوان در این انتخابات فعال باشند٬ اما نمی‌دونن از کجا شروع کنند. خیلیا فکر می‌کنن که باید ستادی وجود داشته باشه که افراد برن اونجا و فعالیت کنن. البته اگر همچین امکانی وجود داشته باشه خیلی خوبه. اما به دلیل‌های مختلف در این انتخابات این امکان به صورت محدود وجود داره. اما این دلیل نمی‌شه شما فعالیتت‌ را رها کنی و منتظر بمونی تا یکی برات دعوت‌نامه بنویسه و بیاره در خونه‌تون.

 به عنوان کسی که از سال ۷۶ تا الان (اوووه٬ شونزده سال!) از مهمترین ضعف‌های ستادهای انتخاباتیِ ما٬ ارتباط با جامعه بوده و هست. یعنی اینکه خیلی از افراد فعالیت‌هاشون به رفت و آمد به ستاد محدود می‌شه. اما کسانی نیستن که این وسط نقش میانجی بین ستاد انتخاباتیِ فلان کاندیدا و بخش‌های مختلف جامعه‌را بازی کنن. و این دقیقن کاری هست که از دست شما بر میاد. شمایی که هنوز ارتباطی با هیچ ستادی پیدا نکردی. 

در انتخابات ۸۸ این تجربه را داشتیم. به طوری که خیلی از بخش‌های جامعه که احساس مسئولیت می‌کردن٬ خیلی پیش‌تر از اینکه ستاد‌ها تشکیل بشن٬ خودشون وارد عمل شده بودن و جمع‌های دوستانه و خانوادگی تشکیل داده بودن تا وارد عمل بشن و کارهای کوچیکی که از دستشون برمیاد را انجام بدن. بعد از انتخابات هم خیلی از افرادی که می‌خواستن برای جنبش سبز کاری انجام بدن (بویژه بین خرداد ۸۸ تا خرداد ۸۹ و بهمن ۸۹ تا خرداد ۹۰) همین شیوه را بکار می‌بردن. پس ما الان ذخیره‌ی تجربه‌ایِ خوبی در این زمینه را داریم. 

صحبت‌کردن چهره به چهره مهمترین و مفیدترین روش برای جلب نظر مردم هست. من در طول انتخابات ریاست جمهوری فرانسه در سال ۲۰۱۲ دیدم که ستاد فرانسوا اولاند چقدر خوب از این روش بهره می‌گیره. اولاند معمولی‌ترین نامزد بود. هیچ جذابیت ظاهری یا سابقه‌ای نداشت - و نداره -  که بخاطر اونها مردم بهش رای بدن. اما همین روش تونست به شکل حیرت‌انگیزی اون را جلوی سارکوزی که هنوز دور اول ریاست‌جمهوریش بود و خیلی هم جاذبه‌های فردی داشت٬ به پیروزی برسونه. ستاد اوباما هم همین روش را بکار برده بود. در این روش٬ مهم‌ترین نیروی ستادی «آدم‌های معمولی٬ در محیط‌های معمولی» هستن. آدم‌های معمولی مثل من و تو٬ و محیط‌های معمولی مثل خونه٬ مدرسه٬ محل کار٬ بازار٬ کوچه و خیابون و... . پس ببین! در یک همچین محیطی٬ تو به همراه گروه کوچکی از دوستان می‌تونین کارآمدترین نیروی ستادی باشین و روی سرنوشت خودتون و دیگران تاثیر بذارین. یک تاثیر بزرگ.

بیا از همین الان شروع کنیم

سـVم

...
پانوشت:

به دو دلیل من رفقای خراسانی‌ام را در این یادداشت‌ها مورد خطاب قرار می‌دم.
اول اینکه من عضوی از ستاد ۸۸ خراسان رضوی بودم و با بچه‌های دو تا خراسان دیگه (شمالی و جنوبی) ارتباط نزدیکی داشتم. در اون دوره ما تجربه‌ی خوبی را از کار شبکه‌ای در جامعه به نمایش گذاشتیم و به همین دلیل هم ستاد ۸۸ ما بهترین ستاد در کشور شناخته شد. ما تا اسفند ۸۷ بیش از ۶۰۰۰ جوان بودیم که دور هم جمع شده بودیم. بعد از فروردین ۸۸ این رقم از دست ما خارج شد و دیگه من الان هر جوون خراسانی که سبز باشه را عضوی از اون مجموعه می‌بینم. برای همین٬ هنوز در قبال ستاد۸۸ احساس مسئولیت می‌کنم و می‌دنم همه‌ی ما هنوز دلامون باهمه.
دلیل دوم اینکه «حومه» را بکار می‌برم این هست که من بقیه‌ی ایران را حومه‌ی سرزمین خراسان می‌دونم (شوخی) فکر می‌کنم هرکدوم از کارها در هرجای ایران به راحتی شدنی هست. امتحانش با شماست.

۱۳۹۲ اردیبهشت ۲۵, چهارشنبه

, , , , , ,

درس‌های میرحسـین برای مسئـله‌ی انتخـابـات

از آنجایی که شخص میرحسین موسوی و وضعیت و نظرش تاثیر مستقیم روی نظر من برای شرکت در انتخابات پیش رو دارد٬ در این چند وقت گذشته - چه آن زمان که بحث سید محمد خاتمی عزیز داغ بود و چه امروز که به صورت عملی هاشمی [و پس از انصراف‌اش ائتلاف روحانی و عارف] گزینه‌ی شدنیِ سبزها در انتخابات ریاست جمهوری‌ است - همواره درباره‌ی این متغیر مهم٬ یعنی نظر و دیدگاه میرحسین نسبت به انتخابات فکر و غور و تامل کردم.

در این راه با سه مسئله روبرو بودم. اول اینکه برای من - و خیلی‌های دیگر- میرحسین نقش رهبری جنبش سبز را دارد. او کسی است که ما در کنارش توانسته‌ایم  لذت اعتماد به یک رهبر دوراندیش و مردم‌مدار را بچشیم و این در تاریخ سیاسی ایران کم نظیر است. اما پرسش اصلی همین جا شروع می‌شود که اولن: ما پیرو رهبر هستیم یا پیرو جنبش؟ و در ادامه٬ اگر مثل امروز دسترسی به رهبر شدنی نبود و یا رهبر یا رهبران خطایی مرتکب شدند٬ چه سنجه‌ای برای تنظیمِ تصمیم‌گیری‌ها و کنش‌های پیروان و همراهان جنبش وجود خواهد داشت؟ و باز هم در ادامه٬ آیا یک جنبش بدون رهبر یا سازمان رهبری باید متوقف شود و از کنش باز بماند؟
پرسش اساسی دوم این است که آیا در این انتخابات باید شرکت کنیم؟ بهترین راهبرد چه می‌تواند باشید؟
و سومین پرسش٬ اگر نامزدی پیدا شد که بخش چشم‌گیری از خواست‌های جنبش سبز را نمایندگی می‌کرد٬ اما به طور عینی و رسمی در صف جنبش سبز نبود - یعنی مثلن اعلام حمایت رسمی از «جنبش سبز» نکرده بود یا حداقل یک عکس با نماد سبز نداشت - آیا باید پشت همچین نامزدی ایستاد یا نه؟

اول این را بگویم که من در ابتدای نامزدی میرحسین در سال ۸۷ از منتقدانش بودم. اما در طول دو سه ماه٬ تلاش کردم میرحسین را در برابر اصولی که در زندگی خودم - که سیاست از آن جدا نیست - بسنجم و شگفتا که بعد از گذشت این زمان٬ او را بهترین نماینده‌ی آن اصول و باورها دیدم. از سال ۸۹ به اینطرف هم همه‌ی سخنرانی‌ها و گفتگوها و پیام‌ها و بیانیه‌های میرحسین را با دوستان و همراهانم در «کانون دکتر علی شریعتی» (فیسبوک و سایت کانون) گردآوری کردیم و آن را چند بار مرور کردم. در نهایت٬ میرحسین را یک اندیشمند سیاسی درجه یک و مولف در فضای سیاست‌ورزی ایرانی یافتم که تا پیش از آن نمونه‌اش را - به این شکل - نداشته‌ایم. 

با این پیش‌زمینه دوباره به سراغ متن‌های میرحسین در کتابچه‌ی «چنین گفت میرحسین» (فیسبوک کتاب) رفتم و تلاش کردم در لابلای پیام‌های کسی که هم حق معلمی بر گردنم و هم نقش رهبری برایم دارد٬ راهم را پیدا کنم.

مـردم رهبـرانند
 «... به همین ترتیــب اگــر ایــن ســاختار واجــد اشــتباهات و عقــب افتادگی‌های واضح بود ما تنها در صورتی می توانسـتیم  آن را اصلاح کنـیم کـه نخسـت معنـای آن را اصـلاح می کردیم و ایـن کـار را بـا زنـدگی‌هـای خـود انجـام می‌دادیم. البته بسیارند ملت‌هایی که این توانایی خـود را بـه جـا نمی‌آورند و ترجیح می‌دهند قـدرت را بـه قدرتمنـدان وابگذارند. آنها در جامعه‌ی خود پیشوا نیستند، ولی مردم ما هستند.
سیزدهم آبان میعادی است تا از نو به یاد آوریم کـه در  میان ما مردم رهبرانند.» (چنین گفت میرحسین | صفحه‌ی ۴۳۴)

اگر بخواهم نتیجه‌ی بازخوانیِ این جمله‌ها را خلاصه کنم این می‌شود: جنبش سبز٬ خیزشی‌است که بر پایه‌ی خواستِ نقش واقعی مردم در تعیین سرنوشت‌شان بوجود آمده است. در جنبش سبز٬ تصمیم سیاسی - تصمیمی برای اِعمال حق حاکمیت - در میان مردم و جامعه ساخته می‌شود. در این میان٬ یکی از رهبران اصلی جنبش در حصار استبداد گرفتار آمده. اگر ما فرایند تصمیم‌گیری را به این دلیل قطع کنیم٬ با دست خودمان به جنبش خاتمه داده‌ایم. بعلاوه٬ ما حتی در این هنگامه‌ی حساس٬ باید تصمیمی بگیریم که به میرحسین موسوی و مهدی کروبی نیز کمک کند. اگر روزی آنها با ایستادگی‌شان به ما کمک کردند٬ امروز نوبت ماست که دِین‌مان را ادا کنیم. اینکه بر لب پنجره بنشینیم و دست زیر چانه‌هامان بزنیم تا معجزه‌ای بشود که موسوی و کروبی بیرون بیایند و برای ما تصمیم بگیرند٬ نه درست و نه شدنی‌ست. معجزه را همین تصمیم‌های جمعیِ ما خلق می‌کند.

ساختن فردا را از همین امروز باید آغاز کنیم
«دولتمردان نه مشکلات جهان را حـل کردنـد و نـه بـر حقوق تردیدناپذیر ملت خـود تاکیـد نمودنـد، کـه بـا گشاده دستی از این حقوق عقب نشستند. آنهـا نشـان   دادنــد کــه حتــی در تســلیم شــدن و کــرنش کــردن افراط گرند. حتی اگر بـا تـلاش دلسـوزان از واگـذاری دستاوردهای کشور در زمینه انرژی صلح آمیز هسـته  ای جلوگیری شود٬ از عواقب افراط و تفریط های دولتمـردان  ایمن نشده ایم. زیرا رفتارهای آنان زمینه را برای اجماع بین المللی جهت اعمال تحریم ها و فشارهای بیشتر بـه  ملت ما فراهم کرده است.
چیزی که ما می توانیم از این ماجرا بیاموزیم آن است که خود دچار افراط نشویم. دیر یا زود - بلکه به امید خـدابسیار زود –  مخالفان مردم صحنه را ترک می کنند. آیـا آن روز باید کشوری تخریـب شـده بـرای ملـت بـاقی بماند؟ آن چیزی که امروز باید نگران آن باشیم مصـالح  کشور است، زیرا کشور جز صاحبان اصلی اش کسـی را  ندارد که در این باره ابراز نگرانی کند. سـاختن فـردا را باید از امروز آغاز کنیم. باید برای فردا چنان مهیا باشیم که اگر همین فردا از راه رسید یکه نخوریم. باید هر یـک  از ما مردم نه فقط نقشِ پیشوایی٬ که مسئولیت آن را نیز بر عهده خود احساس کنیم.» (همان | صفحه‌ی ۴۳۰)

خلاصه‌ی نیجه‌ای که من گرفتم: ما در برابر آینده‌ی کشور و مردم مسئولیت داریم و اگر خود را عضوی از جنبش سبز می‌دانیم٬ باید در هر بزنگاه٬ تصمیمی مسئولانه در برابر کشور و مردم بگیریم. اگر انتخابات پیش رو٬ بتواند گره‌ای از وضعیت کشور بگشاید و به اندازه‌ی پذیرفته‌ای٬ از بارِ استبداد حاکم بر کشور بکاهد٬ ما باید به پیشواز چنین صحنه‌ای برویم و در آن تاثیرگذار باشیم. اگر انتخابات پیش‌رو همچین فرصتی باشد٬ نباید آن را ندیده بگیریم. اگر می‌توانیم طوری در انتخابات حضور داشته باشیم که اصول «راه سبز امید» را زیر پا نگذاریم٬ باید به استقبال این حضور برویم.

هرکس از قانون دفاع کند٬ عضو جنبش سبز است
«منشور جنبش سبز یک متن سیال و باز است و  با تعامل بدنه جنبش انشالله به سمت کمال پیش خواهدرفت.» (همان | صفحه‌ی ۹۵۶ | دیدار با استادان دانشگاه تربیت مدرس)
«شعار رعایت بدون کم و کاست قانون اساسی با این فرض است که این متن نه جاودانی است و نه وحی منزل وهر نوع تغییری در سطح ملی می تواند مورد قبول باشد که امکانات انتخابات آزاد و رقابتی و غیر گزینشی را فراهم کند. نمی‌توان با تاکید بر خاطره ها یک وفاق ایجاد کرد. ما احتیاج به متنی داریم که ما را به هم وصل کند و در شرایط فعلی جایگزین و بدیلی برای قانون اساسی وجود ندارد. طرح اجرای بدون تنازل قانون اساسی طرح مطالبات ملت است که بدان ها بی اعتنایی شده است و پیوندهای دموکراتیک با قانون اساسی نقطه وصل ماست.» (همان | صفحه‌ی ۹۵۷)
«از نظر بنده هر کس دنبال حق است و به صورت مسالمت جویانه برای رسیدن کشور به سمت حاکمیت مردم بر سرنوشت خود حرکت می کند و هر کس هرجا از حق و از قانون دفاع می کند٬ جزو بدنه‌ی این جنبش است و همه باید باور کنیم که در  نهایت میزان رای ملت خواهد بود.» (همان | صفحه‌ی ۹۶۰)

دو جریان در کشور هستند که به جز قانون گریزی کاری انجام نمی‌دهند. اول دستگاه آیت‌الله خامنه‌ای و هوادارانش است که اکنون کشور را با شرایط کودتایی اداره می‌کنند و قانون اساسی مملکت را - با تمام کاستی‌هایش- به حالت تعلیق درآورده‌اند. دوم جریان احمدی‌نژاد و شرکا که به قول میرحسین کشور را - بویژه در سطح اقتصادی- به شکل «قجری» اداره می‌کنند و از نابود کردن بخش‌های کارشناسی کشور فروگذار نیستند.
در این شرایط٬ در بین نامزدهای موجود در صحنه‌ی انتخابات٬ تنها گزینه‌ای که این ملاک‌ها را در حدی پذیرفته و قابل قبول داشته باشد٬ آیت‌الله هاشمی است. [که البته پس از رد صلاحیت وی می‌شود ائتلاف روحانی یا عارف].  اگر ایشان همچنان بر موضع‌هایی که در آخرین نمازجمعه‌ی معروفش داشت استاده باشد - که به نظر می‌رسد است- بی‌شک مهم‌ترین سد در برابر این دو جریان قانون‌شکن و قانون گریز خواهد بود و این فرصتی‌ست برای کشور. برای همین٬ من منتظر می‌مانم تا موضع‌های رسمی آیت‌الله هاشمی [و نامزدهای ائتلاف مورد حمایت هاشمی و خاتمی] روشن شود و اگر همچنان بر همان عهد پیشین پایدار باشد٬ حمایت از وی را وظیفه‌ی اخلاقی خود و در راستای هدف‌های جنبش سبز می‌دانم و فراتر از آن٬ به وی همچون عضوی از طیف‌های رنگارنگ «راه سبز امید» نگاه می‌کنم.

پ.ن: توضیح اینکه این یادداشت پیش از رد صلاحیت هاشمی نوشته شده است؛ اما منطق حاکم بر آن را با توجه به مواضع روحانی و عارف و حمایت هاشمی و خاتمی همچنان معتبر می‌دانم. بنابراین متن‌های داخل کروشه تازه اضافه شده است.



۱۳۹۲ اردیبهشت ۱۵, یکشنبه

, , ,

سه قطبیِ انتخابات و سرچشمه‌های قدرتشان


در انتخابات پیش رو، سه قطب اصلی وجود دارند. 
۱- سلطنت طلبان دینی (هواداران آیت الله خامنه‌ای) 
۲- بنیادگراهای مدرن - دستۀ احمدی نژادی‌ها
۳- سبزها/اصلاح طلبان
دستۀ بندی بالا خیلی روشن است و نیازی نیست که برای درک آن هوش بالایی داشته باشیم. اما برای درک و فهمِ بهترِ این صحنه، لازم است تا به کُنه هرکدام از این سه و سرچشمۀ قدرتشان قطب دست پیدا کنیم تا شاید اینگونه بفهمیم کدام بازی برای آن‌ها درست‌تر است. 
دستۀ اول که تکلیفشان مشخص است. حرف نهایی در میان آن‌ها را ارادۀ ملوکانۀ آیت الله خامنه‌ای مشخص می‌کند. سنجشِ برد و باخت آن‌ها با سنجۀ نگاه ملوکانۀ ایشان امکان پذیر می‌شود. از این نظرگاه، بهترین شرایط این است که نامزدی بر کرسی ریاست جمهوری بنشیند که دست آخر رئیس دفتر بیت رهبری در قوۀ مجریه باشد و نقش تدارکاتچی را بازی کند. پیش بینی‌ای که خاتمی هشت سال پیش کرده بود* و سلطنت طلبان دینی آن را در آیینۀ احمدی‌نژاد جستجو می‌کردند که البته با رودست وی روبرو شدند. آن‌ها برای رسیدن به آرمانشهر سلطنتی خود باید منتظر بمانند تا ببینند دو قطب دیگرِ این انتخابات چه بازی‌ای را پیش رو خواهند گرفت. اما هرچه باشد، آن‌ها یک نامزد دسته پایین و بله قربان گو را روانۀ میدان خواهند کرد. چه گزینه‌ای بهتر از ولایتی یا لنکرانی!؟ با این حال برد و باخت آن‌ها بستگی صف بندی دو قطب دیگر دارد. قدرت این جریان، در زر و زوری است که به واسطۀ تسلط بر حکومت در چنگ دارد و بویژه پس از خرداد ۸۸ مشروعیت سیاسی‌اش را نزد عموم شهروندان ایرانی از دست داده و تنها با زور و پول به حاکمیت خود ادامه می‌دهد. 
دستۀ دوم، بنیادگرایان مدرن، یک جریان نوظهور در صحنۀ سیاسی کشور هستند. جریانی که از یک طرف عوامگرایی [در واقع عوامفریبی] و قانون گریزی در مرکز سیاست‌ها و تصمیم‌های آنهاست، از طرفی طبق اطلاعات موثق، به لطف افزایش قیمت نفت در هشت سال گذشته و با کمک تحریم‌های جهانی که زمینۀ دلالی و رانت خواری را گسترش داد، ثروت عظیمی را در داخل و خارج از کشور ذخیره کرده‌اند. و طرف دیگر، به دلیل‌های زیاد، تصمیم دارند حساب خود را از سلطنت طلب‌های دینی جدا کنند. البته الگوی سیاست ورزی آن‌ها، مو به مو با الگوی سیاست ورزی حزب ناسیونال-سوسیالیست آلمان (نازی) همخوانی دارد. گزینۀ شمارۀ یک آن‌ها مشائی است. کسی که جانشین و خلیفۀ احمدی‌نژاد به حساب می‌آید. اما همانطور که در یادداشت «حضور خاتمی صحنه را به هم خواهد زد» گفتم، تنها شانس حضور کاندیدای اصلی آن‌ها در صورتی ست که گزینۀ اصلی سبزها/اصلاح طلبان پا به عرصۀ انتخابات بگذارد. تنها در این صورت است که حاکمیت به مشائی اجازۀ حضور خواهد داد. اما از آنجایی معتقدم الگوی سیاست ورزی آن‌ها الگوی نازی هاست و الگوری رهبری احمدی‌نژاد الگوری پیشوایی هیتلر است، حتمن باید منتظر یک تحور و آشوب از سوی آن‌ها باشیم. سرچشمۀ قدرت این دسته، بعلاوۀ ثروت زیادی که از راه اختلاس‌های و دلالی‌های ریز و درشت به جیب زده‌اند، بازی تبلیغاتی-رسانه‌ای است که همواره در مرکز سیاست ورزی آن‌ها بوده است. پروپاگاند و سرمایه گذاری روی افکار عمومی برای آن‌ها ایجاد قدرت کرده است الحق و انصاف آن‌ها در این بازی ماهر‌اند. 
دستۀ سوم، سبزها/اصلاح طلبان هستند/هستیم. ما سه گزینۀ اصلی داریم. موسوی، خاتمی و کروبی. از این میان دو تن از ما در زندان خانگی هستند. خاتمی هم تا کنون تمایلی برای شرکت در انتخابات نشان نداده است. او فرد باهوشی است. (طبیعی است که فردی که ۱۶ سال در راس صحنۀ سیاسی کشور حضور داشته و همواره به عنوان محبوب‌ترین یا یکی از محبوب‌ترین‌ها بوده است، باید آدم باهوشی باشد. شانس و اقبال به هیچ کسی همچین موقعتی را برای نزدیک به دو دهه نمی‌بخشد.) خاتمی می‌داند که برای درست کردن وضعیت اسفناک کشور، باید مشکل سیاست خارجی کشور را حل کند. برای این کار هم باید با شخص آیت الله خامنه‌ای درگیر شود. از آنجایی که خاتمی نه می‌خواهد مطیع آیت الله خامنه‌ای باشد و نه می‌خواهد با او درگیر شود، بعید است که نامزد شود. مگر اینکه تصمیمی بر خلاف رویۀ گذشتۀ خود بگیرد و به پشوانۀ اجتماعی و مردمی خود و جریان مطبوعش اعتماد کند و وارد میدان شود. پس روشن است که تا اینجای کار، ما سه گزینۀ اصلیمان را در صحنه نخواهیم داشت. همانطور هم که گفتم، حضور کاندیدای «بنیادگراهای مدرن» وابسته به حضور نامزد ماست. در غیر این صورت سلطنت طلبان دینی چند نامزد قد و نیم قد به صحنه می‌فرستند و در ‌‌نهایت هرکس که «نظرش به نظر ایشان نزدیک‌تر باشد» می‌تواند بر کرسی دولت بنشیند. احمدی‌نژاد در سال ۸۴ منطق این بازی را خوب فهمیده بود و با همین راهبرد توانست گوی سبقت را از دیگر رقیبان برباید. همانطور که دلِ آیت الله خامنه‌ای را ربود. 
انتخابات پیش رو، یک سه قطبیِ روشن است و هرکس بخواهد خارج از این سه قطبی عمل کند به بیراهه رفته است. برای همین به نظر من، حضور با نامزدهایی به جز نامزدهای سه گانه، _ موسوی، خاتمی، کروبی_ اشتباهی بزرگ و گیر افتادن در دام سلطنت طلبان دینی است. بنابراین نامزدهایی همچون آیت الله هاشمی، تا زمانی که بخواهند خارج از این سه قطبی حرکت کنند، بعید است که بتوانند سالم از این بازی خارج شوند. چرا؟ خیلی ساده است و الان می‌گویم. 
همانطور که گفتم، قدرت جریان اول در زر و زوری است که به واسطۀ تسلط بر حکومت در چنگ دارد. جریان دوم، بعلاوۀ ثروت زیادی که از راه اختلاس‌های و دلالی‌های ریز و درشت به جیب زده‌اند، از بازی تبلیغاتی-رسانه‌ای بیشترین بهره را می‌برند. احمدی‌نژاد در این کار خبره است و هرگاه که پشت می‌کرفون می‌رود _ به گفتۀ نماینده‌های مجلس_ همۀ دستگاه حاکم را نگران می‌کند که مگر دوباره آشوبی در مملکت راه نیاندازد. 
اما جریان سوم «مـا» تمام توانمان و سرچمشمۀ قدرتمان در پایگاه اجتماعی و مردمیِ جنبشی است که در شکل‌ها و صورت‌های مختلف در جامعه گسترده شده است. این نیرو چنان جدی بحساب می‌آید که هر از چندگاهی احمدی‌نژاد و حتی آیت الله خامنه‌ای هم به دنبال چنگ انداختن به آن هستند. بعد از چهار سال از انتخابات ۸۸، همۀ نامزدهای ریاست جمهوری مجبور به اعلام موضع دربارۀ انتخابات گذشته هستند. مشروعیت این جنبش چیزی است که با چهارسال سرکوب خیابانی و رسانه‌ای از بین نرفته است. اما امروز این جناح حاکم است که تمام تلاشش را می‌کند که با ترفندهای رنگارنگ مشروعیت خودش را ثابت کند. در چنین شرایطی، نامزدهای دیگر (بویژه منظورم هاشمی است) چنانچه بخواهند وارد میدان انتخابات بشوند، درحالیکه از هیچ کدام از این منابع قدرت سه گانه _که این سه قطبی را ایجاد کرده است_ بهره نبرند و آن را نمایندگی نکنند، از پیش بازندۀ انتخابات هستند.

۱۳۹۲ فروردین ۲۹, پنجشنبه

, , ,

حضور خاتمی صحنه را به هم خواهد زد

حضور خاتمی، نامزد رهبری را زیر سایه قرار خواهد دارد
 و به احمدینژاد/مشایی فرصتی برای حضور می بخشد
ایشان بدجور گیر افتاده است. آیت الله خامنه‌ای را می‌گویم. اگر خاتمی بیاید، همۀ حساب و کتاب‌هایش به هم می‌ریزد. چطور؟ می‌گویم. 
اگر خاتمی نامزد شود، رد صلاحیتش هزینۀ بسیار گزافی روی دست «آقای نظام» می‌گذارد و بعید به نظر می‌رسد با جو کنونی، وی حاضر به پرداختن چنین هزینه‌ای باشد. اما چه کسی است که نداد، تنها چیزی که تا کنون به انتخابات معنا بخشیده است، بحثِ آمدن و یا نیامدن خاتمی است. چنانچه حضور خاتمی منتفی شود، همه چیز به پیش از این بحث بازخواهد گشت و انتخابات از معنا و غایت خود تهی می‌شود. اما تایید صلاحیت خاتمی (به هر شکل) و حضورش در انتخابات، بازهم هزینۀ زیادی دارد. هوادارنش به میدان خواهند آمد و بعید نیست که دوباره خیابان‌ها سبز شود. بعلاوه، او بعنوان نامزد انتخابات، باید سخنرانی کند، در تلویزیون ظاهر شود و ستاد تشکیل بدهد. همۀ این‌ها به خودی خود هزینه بردار (برای اقتدارگرایان) است. برای خنثی کردن این کنش‌ها، تنها یک راه باقی می‌ماند: اجازۀ حضور به مشایی/احمدینژاد. 
 مشایی می‌تواند بخش‌هایی از رای دهندگان به اصلاح طلبان و سبز‌ها را به سوی خود جلب کند و به اصطلاح رای آن‌ها را برباید. پس منطقی است که برای خنثی کردن خاتمی به او هم اجازۀ حضور داده شود. حضور خاتمی، فشار مضاعفی را به بیت رهبری وارد می‌کند تا مشایی را تایید صلاحیت کند. بی‌شک در آن اردوگاه این سخن به میان خواهد آمد که: چطور خاتمی تایید صلاحیت می‌شود و مشائی نمی‌شود؟ آیا خاتمی از مشائی اصولگرا‌تر است؟ البته معلوم است که خاتمی از مشائی اصولگرا‌تر و ارزشمدار‌تر است. اما خب بالاخره آن‌ها با این استدلال و بهانه بیت رهبری را زیر فشار خواهند گذاشت. یعنی تایید صلاحیت خاتمی، هم از لحاظ سلبی (مگر خاتمی از مشائی بهتر است؟) و هم از لحاظ ایجابی (مشایی رای خاتمی را می‌دزدد) به «آقای نظام» فشار می‌آورد. 
اگر این امر برآورده شود یک نتیجۀ قطعی خواهد داشت: در هر صورت یکی از این دو (خاتمی و مشایی) برندۀ انتخابات خواهند بود و نامزد بیت (ولایتی، حداد یا جلیلی) رای نخواهند آورد و ازچرخۀ رقابت حذف خواهند شد. این به آن معناست که بیت رهبری از تمام هزینه‌هایی که برای بیرون راندن رقیبان و ایجاد یک حیات خلوت به اندازۀ تمامِ دم و دستگاه حکومت پرداخته است، هیچ نتیجه‌ای نخواهد گرفت و اقتدار رهبری بازهم با زیر علامت سوال روبرو می شود و دوباره به نقطه‌ای که از ۸۸ تا کنون در آن قرار داشت بر خواهد گشت: برزخی که نه مردم را با خود دارد، و نه حکومتِ یکدست را. 
اما همانطور که گفتم، عدم حضور خاتمی نیز انتخابات را از معنا تهی می‌کند. از این جهت که غایتِ انتخابات، پیاده شدنِ ارادۀ مردم _مردم سالاری_ است و در غیاب موسوی و کروبی (و البته نامزدهای بالقوه‌ای همچون، صفایی فراهانی، محمدرضا خاتمی، رمضانزاده، تاجزاده، میردامادی، بهشتی، مهاجرانی، و حتی کرباسچی و...) که به دلیل‌های زیاد از گردونۀ انتخابات حذف شدند و در شرایط عادلانه و آزاد می‌توانستند نمایدۀ واقعی خواست‌های بخشهای زیادی از مردم باشند، خاتمی تنها گزینۀ موثری است که ارزشِ به میدان آمدن و دفاع کردن را دارد و به اِعمالِ ارادۀ مردم _هرچند به صورت حداقلی_ کمک می‌کند. 
 امیدوارم چنانچه حضور خاتمی منتفی شد، فعالین سیاسی تاثیرگذار، «رقابت انتخاباتی» را ادامه ندهند. رقابتی که بی‌معنا خواهد بود و نتیجه‌ای جز شکست _ چه در پای صندوق‌های رای و چه در پیشگاه قضاوت مردمان _ نخواهد داشت.