‏نمایش پست‌ها با برچسب اقتصاد. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب اقتصاد. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۳ شهریور ۸, شنبه

, , , , ,

دو جوان ۳۷ ساله، وزیران اقتصاد و آموزش ملی فرانسه شدند

درهیاهوی  «بازچینی» دوباره‌ی دولت فرانسه، یک نکته‌ی بسیار جالب کم و بیش نادیده گرفته شد. نخست‌وزیر دو چهره‌ی جوان را به مسوولیت دو وزارتخانه‌ی کلیدی گماشت. آموزش ملی و اقتصاد. 
نجات ولوود-بالقاسم مهاجر ۳۷ ساله‌ی مراکشی تبار همزمان نخستین زن و نخستین مهاجری است که هدایت این وزارتخانه را در دست می‌گیرد و اگر اشتباه نکنم جوانترین وزیر آموزش ملی در جمهوری پنجم است.


امانوئل ماکرُن راست / نجات چپ

همچمین امانوئل ماکرُن همچون نجات (او را با اسم کوچک‌اش می‌خوانند) او هم زاده‌ی سال ۱۹۷۷ که به وزارت اقتصاد فرانسه منصوب شده است. البته هرچه نجات به سمت چپ حزب سوسیالیست گرایش دارد، امام ماکرن در منتهی‌الیه راستِ این حزب جای می‌گیرد. او رابطه‌ی بسیار نزدیکی با فرانسوا اولاند رییس‌جمهوری فرانسه دارد و از وی به عنوان الهام‌بخش برنامه‌ی اقتصادی جدید دولت فرانسه نام می‌برند. برنامه‌ای که باعث شکاف جدی در این حزب شده و جناح چپ این حزب را وادار به خروج از دولت کرده است. 
هفته‌ی گذشته، آرنو مونتبورگ وزیر اقتصاد وقت فرانسه در یادداشتی در روزنامه‌ی لوموند انتقاد سختی از سیاست‌های اقتصادی دولت کرد و با کناره‌گیری وی و دو وزیر دیگر ( وزیر آموزش ملی و وزیر فرهنگ) نخست‌وزیر مجبور شد استعفای دولت‌اش را به رییس‌جمهوری تقدیم کند. درواقع این حرکتی فرمالیته برای جایگزینی وزیران  «معترض» و تغییر ترکیب کابینه بود. امانوئل والس، نخست‌وزیر، ترکیبی راستگراتر در حوزه‌ی اقتصادی (در مقایسه با سیاست‌های حزب سوسیالیست) معرفی کرد.

نجات را برای اولین بار در سال ۲۰۱۱ در جریان رقابت‌های انتخابات داخلی حزب سوسیالیست برای نامزد نهایی این حزب در انتخابات ریاست‌جمهوری سال ۲۰۱۲ ملاقات کردم. آن زمان دختری ۳۳ - ۳۴ بود که سخنگوی ستاد سگونل رویال بود. باهوشی (و البته جاه‌طلبی) در چهره‌اش نمایان بود. جوانی شاد و پرتحرکت. بعد بلافاصله با پیروزی فرانسوا اولاند در انتخابات داخلی به عنوان یکی  سخنگویان اصلی ستاد وی درآمد و پس از پیروزی نامزد سوسیالیت‌ها در انتخابات ریاست‌جمهوری ۲۰۱۲ به عنوان سخنگوی دولت معرفی شد. کمی بعد مسوولیت وزارت زنان هم برعهده ‌ی وی گذاشته شد. با تغییر نخست‌وزیر در بهار سال ۲۰۱۴، او ارتقاء یافت و وزیر جوانان، زنان و ورزش فرانسه شد. هفته‌ی گذشته هم در جریان  «بازچینی» دولت، امانوئل والس او را به سمت وزیر آموزش ملی فرانسه گماشت که در نوع خود اتفاق بی‌نظیری بود.
البته این پیشرفت را نباید به حساب سرسپردگی وی به دولت دانست. بلکه باید به هوش و ذکاوت نجات توجه کرد. او همزمان روابط نزدیک و پیچیده‌ای با چند جناح حزب سوسیالیست و دیگر متحدانش دارد. اول اینکه با سگولن رویال (که بنابر نظرسنجی‌ها محبوب‌ترین چهره‌ی داخلی حزب است) روابط نزدیکی دارد. از طرفی دیگر، به واسطه‌ی رویال از حمایت سبزها و اکولوژیست‌ها برخوردار است. همچنین همسرش دست راست آرنو مونتبورگ، سردمدار جناح معترضان در حزب سوسیالیست است. به‌علاوه، با حمایت سرسختانه از پروژه‌ی  «ازدواج برای همه» که منجر به واگذاری حق قانونی به همجنس‌گراها برای ازدواج قانونی گردید، حامیان و هواداران زیادی در میان چپ‌های رادیکال خارج از حزب سوسیالیست برای خود به‌دست آورد. همه‌ی اینها را باید بگذاریم کنار حمایت طبیعیِ بخش‌های زیادی از مهاجران از وی. افزون بر اینکه فرانسوا اولاند علاقه‌ی خاصی به او دارد و به رقم اختلاف نظرهای کم‌وبیش، از او به خاطر وفاداری‌اش به رییس‌جمهوری پشتیبانی می‌کند. 
اما هرچه نجات برای من شخصیت جذاب و قابل احترامی است، امانوئل ماکرن به دلم نمی‌چسبد. او یک دیوان‌سالار (بوروکرات) مدافع اقتصاد بازار است و پیشینه‌‌ی سیاسی در کارنامه‌اش نداشته است. افزون بر خط مشی اقتصادی، از مهمترین انتقادهایی که به وی می‌شود این است که تا کنون هیچگا در هیچ انتخاباتی شرکت نکرده و خودش را در آزمون انتخاب از سوی مردم فرانسه قرار نداده است. درحالیکه که کمتر وزیری (چه در بین چپ‌ها و چه در بین راست‌ها) بدون سابقه‌ی نمایندگی مردم به پست وزارت رسیده است. حتی رسم است که  بسیاری از وزیران برای حفظ مشروعیت مردمی‌شان، با حفظ سمتِ وزارت، نماینده‌ی مجلس ملی، نماینده‌ی شوراهای محلی و یا سناتور هستند و حتی در حین وزارت در این انتخابات‌ها شرکت می‌کنند و خودشان را به رای مردم می‌گذارند. با این توضیح که آنها برای پست‌های نمایندگی خود یک نفر به عنوان نایب معرفی می‌کنند که از لحاظ قانونی وظایف نمایندگی می‌تواند به وی منتقل شود. اما امانوئل ماکرن نمونه‌ی سیاست‌وزرانی است که پله‌های پیشرفت را نه به واسطه‌ی رای مردم یا فعالیت حزبیِ در سپهر همگانی، بلکه از راه لابی‌گری و نزدیک‌شدن به دیگر سیاست‌مداران و دولت‌مردان و زنان پیموده است. عجیب نیست که در ماجرای بحران اقتصادی فرانسه، او طرفِ بازار و صاحبان سرمایه را گرفته باشد.

۱۳۹۳ خرداد ۱۴, چهارشنبه

, , , , , , ,

نسل جدید خرپولدارها در لندن - پادکست کافه دو لا پـرِس (۱)

در کافه می‌نشینم و برای شما رفقا برخی از مجله‌های چاپ پاریس را بلند بلند می‌خوانم. 
این دفعه به سراغ کوریر انترناسيونال رفتم و خلاصه‌ی چند مقاله را درباره‌ی میلیاردرهای لندن خواندم. مطلب‌های بسیار جذاب و آمار بسیار جالب و مهمی درباره‌ی زندگی نسل جدیدی از میلیاردرها را خواندم که دید جدیدی درباره‌ی این پدیده‌ی مهم به من داد.

۱۳۹۳ خرداد ۵, دوشنبه

, , , , , , , ,

کدام کشورها نژادگراترین مردم را دارند؟ وضعیت ایران چگونه است؟

بنابر نظرسنجی‌ای که دو پژوهشگر سوئدی برای  اندازه‌گیری نژادگرایی در کشور‌های مختلف انجام داده‌اند، هند، اردن، بنگلادش و هنگ‌کنگ  نژادگراترین مردم و آمریکا، کانادا و استرالیا  مداراگرترین مردم شناخته شدند.
هدف این پژوهشگران این بوده که بفهمند آیا رواداری و مداراگری رابطه‌ی مستقیمی با آزادی اقتصادی دارد یا نه؟ پاسخ البته به نظر می‌رسد مثبت باشد.این دو پژوهشگر در مقاله‌ای با عنوان «آیا آزادی اقتصادی مدارا را می‌پرواند؟» نشان داده‌اند که در مجموع در جامعه‌هایی که از آزادی اقتصادی بیشتری برخوردارند، اندازه‌ی مدارا و رواداری بالاتر است. اما این آزادی اقتصادی الزاما به معنای بازار آزاد به حساب نمی‌آید.
اما به طور شگفت‌آوری این واقعیت در برخی متغییرها همچون نژاگرایی صدق نمی‌کند و در این زمینه رابطه‌ی علت و معلولی بین ‌آزادی اقتصادی ‌(و نه بازار آزاد) و شاخص نژادگرایی وجود ندارد. آنها از مردم ۸۰ کشور دنیا پرسیده‌اند:‌ «چه شخصی را دوست ندارید که همسایه‌تان باشد؟» و در میان پاسخ‌ها این عبارت را قرار دادند: «شخصی از یک نژاد متفاوت.» نقشه‌ای که در زیر می‌بینید بر مبنای فراوانی این پاسخ در میان کشورهای مختلف طراحی شده که  در روزنامه‌ی واشنگتن پست نشر یافته است.
 همانطور که می‌بینید در کشورهایی همچون هنگ‌گنک که از آزادترین اقتصادها و بازارها وابسته به بازار آزاد جهانی برخوردار است، شاهد میزان بالای نژادگرایی هستیم. در این مورد همچنین هند را نیز به عنوان کشوری که در جرگه‌ی بلوک سرمایه‌داری قرار دارد اما میزان بالای نژادگرایی در این کشور شگفت‌آور است، می‌توان مثال زد. نمونه‌های دیگری برای رد رابطه‌ی مستقیم اقتصاد آزاد و نژادگرایی را می‌توان در تفاوت چین و فرانسه دید. فرانسه‌ای که اقتصاد به مراتب آزادتری از چین دارد، در وضعیت بدتری از نژادگرایی نسبت به این کشور قرار داد. 
این پژوهش در حالی منتشر می‌شود که در انتخابات پارلمان اروپا که در روز گذشته (یکشنبه) انجام گرفت، ملی‌گراهای افراطی به پیروزی‌های چشم‌گیری در بسیاری از کشورهای اروپا دست پیدا کردند.
 ایده‌ی تشکیل اتحادیه‌ی اروپا پس از جنگ جهانی دوم و فاجعه‌ی انسانی‌ای که به بار آورد شکل گرفت. اروپاییان به دنبال این بودند که با ایجاد پیوندهای سیاسی، فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی هرچه بیشتر، ملت‌ها را به یکدیگر نزدیکتر کنند تا از بروز دوباره‌ی چنین فاجعه‌هایی پیشگیری شود. در این میان ایده‌ی ‌«پیوند اقتصادی ضامن صلح» از همه بیشتر مورد توجه قرار گرفت و به اجرای سیاست‌های اقتصادی سرتاسری و پول واحد اروپایی (یورو) انجامید. طبق این ایده، اگر پیوندهای اقتصادی بین ملت‌های مختلف وجود داشته باشد، از بروز جنگ بین آن‌ها جلوگیری می‌کند. اما ظهور ملی‌گرایی افراطی در اروپا این نظریه را با چالش جدی روبرو کرده و بسیاری از اندیشمندان را به اعتراض به پیوندهای صرفا اقتصاد-محور واداشته است. 


پانوشت:
چرا من نژادگرایی به کار برده‌ام و آن‌طور که در ادبیات علوم انسانی فارسی رایج است ننوشته‌ام نژادپرستی؟ 
به نظر من نژادپرستی جایگزین مناسبی برای واژه‌ی راسیسم (racisme) نیست. یا بهتر بگوییم پسوند پرستی پسوند درستی در برابر ایسم نیست. به نظر می‌رسد باید در ادبیات علوم انسانی خودمان خانه‌تکانی اساسی‌ای بکنیم و بهتر است به جای نژادپرستی ، نژادگرایی را به کار ببریم. زیرا اول اینکه ایسم - دست‌کم در راسیسم - به معنای پرستیدن نیست. بلکه به معنای گرایش داشتن است. دوم اینکه وقتی در زبان فارسی ما واژه‌ی نژادپرست را به کار می‌بریم، کم و بیش به این نتیجه می‌رسیم که مثلن من که خداپرست هستم پس احتمالن نژادپرست نیستم. بنابراین بسیاری از پسآمدهای نژادگرایی‌ای که در جامعه‌ی ما وجود دارد را نادیده می‌گیریم. زیرا مفهومی که هم‌ارز راسیسم در زبان فارسی به کار برده می‌شود را معادل کنشی که به راسیسم ختم می‌شود نمی‌دانیم. اما اگر در زبان فارسی واژه‌ی نژادگرا را به‌کار ببریم، آنگاه می‌توانیم این مفهوم را به سادگی در بسیاری از کنش‌های فردی و اجتماعی ایرانیان (یعنی خودمان)، مورد ارزیابی قرار بدهیم. همانطور که می‌بینیم در این نقشه ایران از لحاظ این شاخص تنها یک رتبه بهتر از بدترین کشورهاست. اما متاسفانه بحث جدی‌ای در این زمینه در جامعه‌ی ما و حتی در میان نخبگان و روشنفکران در جریان نیست. این حقیقتی‌ست که ما باید به صورت جدی و بدون تعارف با آن روبرو شویم. حتی باید ریشه‌های نژادگرایی در تحکیم استبداد در جامعه‌ی ایران را (در میان همه‌ی اقوام و مردم ایران) جستجو و تبیین کنیم. 

۱۳۹۳ فروردین ۱۹, سه‌شنبه

, , , ,

مانیفست اقتصادی-سیاسی میرحسین موسوی/ سخنرانی منتشرنشده‌ای از میرحسین در سال ۱۳۸۶

به‌کارگیری عبارت «منتشر نشده» بار سنگینی دارد. یعنی آدم باید مطمئن باشد که این مطلب جایی منتشر نشده است. با این حال چند وقت پیش در جریان یک کار پژوهشی به سخنرانی‌ای از میرحسین برخوردم که تا کنون متن کامل آن در رسانه‌ها نشر نیافته است. این سخنرانی به مناسبت سالگرد شهادت شهید بهشتی در موسسه مطالعات دین و اقتصاد در تیرماه ۱۳۸۶ انجام گرفته است و می‌توان آن را مانیفست اقتصادی-سیاسی میرحسین موسوی خواند. متن این سخنرانی را از لابه‌لای پرونده‌هایی که در زمان انتخابات ستاد میرحسین موسوی منتشر می‌کرد پیدا کردم که تعدادی از سخنرانی‌های وی را در بر داشت. افزون بر این سخنرانی، یکی دو سخنرانی دیگر نیز هستند که آن‌ها هم به نوبه‌ی خود جالب و مهم‌اند که به مرور آن‌ها را نیز در وبلاگ خواهم گذاشت.
اما به نظرم این سخرانی اینقدر اهمیت دارد که حتی باید آن را در کنار ۱۷ بیانیه‌ی میرحسین قرار داد و پیشگفتاری مهم بر آن‌ها دانست. نخست از این جهت که پیوستگیِ کلام میرحسین و موضعی که در این یادداشت می‌گیرد، نشان می‌دهد که عزم او برای شرکت در انتخابات ۱۳۸۸ پیشتر از زمستان ۱۳۸۷ (زمان اعلام رسمی نامزدی در انتخابات) شکل گرفته است. همچنین انگیزه‌های حضور او در انتخابات و پایداری‌اش پس از کودتای انتخاباتی در این متن به روشنی قابل دیدن و فهمیدن است. علاوه برآن، بر خلاف دیدگاه رایجی که فکر می‌کند میرحسین در جریان جنبش سبز تغییر اساسی کرده است، در این سخنرانی که دو سال پیش از انتخابات ۱۳۸۸ انجام گرفته است، می‌بینیم که نه از لحاظ شکل و نه از لحاظ درون‌مایه، گفتار و نگاه میرحسین تغییر ریشه‌ای نکرده است. بلکه شاید تنها بتوان گفت او در هر دوره شکلِ ابرازِ باورهایش را با شرایط سیاسی و تاریخ سازگار کرده و از شرایط محیط و زمان الهام گرفته و در جهت تکامل دیدگاه‌هایش حرکت کرده است.
این شما و این سخنرانی میرحسین با عنوان:

اقتصاد اخلاقی، سیاست اخلاقی 




از هفته گذشته در آستانه شهادت شهيد دكتر بهشتي و فاجعه هفتم تيرماه قرار گرفته‌ايم. در فضاي شهر تهران پوسترها و تصاويري از شهيد بهشتي مشاهده مي‌شود. وقتي كه برادران مؤسسه مطالعات دين و اقتصاد از من خواستند كه در اين مراسم شركت كنم و در مورد شهيد بهشتي صحبت كنم در انديشه بودم كه در اين مراسم به چه نكاتي اشاره داشته باشم. يك ايده‌اي از اين تصاويري كه در سطح شهر نصب شده بود گرفتم و فكر كردم بحثم را از آنجا آغاز كنم. همان‌‏طوري كه دوستان اطلاع دارند, من در حال حاضر با يك فضاي هنري نيز آشنا و فعال هستم ؛ لذا به اين جهت بحثم را در اين رابطه با يك تمثيل و يك مثال آغاز مي‌كنم.

 يك نقاش برجسته فرنگي كه در دو سه دهه اخير در فضاي هنري غرب بسيار تأثيرگذار بوده يك‌‏سري نقاشي دارد كه از شخصيت‌هاي مختلف به تصوير كشيده است، اين نقاشي‌ها ابتدا بدين صورت است كه تصويري از يك شخصيت مي‌گيرد و يا انتخاب مي‌كند. اين تصوير در متن يك حادثه و اتفاق است كه به خوبي واقعيت و اهميت و رابطه آن شخص در محيط سياسي، اجتماعي را به نمايش مي‌گذارد، بعد اين نقاش مي‌آيد از اين تصوير اصلي با يك فيلتر يك كپي بر مي‌دارد، سپس از آن كپي، كپي‌هاي ديگري گرفته مي‌شود. مثلاً به ۱۰ يا ۲۰ كپي كه رسيد، آنها را در كنار هم قرار مي‌دهد، در نهايت وقتي شما اين تصاوير را در مجموع كنار هم قرار مي‌دهيد نشان‌دهنده‌ اين مسئله است كه تصوير آخري از تصوير واقعي از عكس اوليه به كلي فاصله گرفته است و فضاي واقعي آن عكس اصلي مي‌باشد. 

به قول امروزي‌ها يك شكل هنري كه هيچ ربطي به واقعيت بيروني ندارد و درواقع هيچ رابطه‌اي با واقعيت امروزي در جامعه آنها ندارند. اين نقاش براي اين‌‏كه به خوبي هدف خودش را نشان دهد، در مورد چند چهره اين موضوع را امتحان كرده است. همچنين, او در مورد اشيايي كه مورد معامله و تجارت نيز قرار مي‌گيرد, اين سبك را اجرا كرده است. بعضاً از يك جعبه بيسكويت يك عكس كامپيوتري گرفته و بدين شكلي كه عرض كردم كپي تهيه شده و سپس آنها را در كنار هم قرار داده است. اين مجموعه عكس تبديل به يك نقاشي شده كه با تغيير نشانه‌هاي هنري و زيباشناسي ارتباط برقرار مي‌كند ؛ ولي ديگر ارتباطي به غذا و ايجاد فضايي براي انسان كه راهنمايي براي استفاده از اين مواد غذايي باشد و يا مشخصات اين كالا را معرفي كند، ندارد.
 آن چيزي كه ما در رابطه با شخصيت‌هاي تاريخي و مؤثر و همچنين شخصيت‌هاي سياسي و مؤثر در ابتداي انقلاب اسلامي داشتيم, بي‌شباهت به تمثيلي كه نقاش مورد اشاره دارد، نيست. من فكر مي‌كردم در رابطه با بزرگداشت هفتم تير و شخصيت بزرگوار آن حادثه يعني شهيد بهشتي، تصويري كه ما در سال ۱۳۶۱ براي بزرگداشت ايشان داشتيم و در سال‌هاي ۶۲ و ۶۳ تا الان داشتيم, سال به سال فرق كرده است.
 به نظر مي‌رسد, قدرت ما براي فهم آنچه باعث بروز چهره‌اي درخشان چون شهيد بهشتي و ديگر يارانش بوده است, به علت فاصله گرفتن نظام ارزشي جديد، پيش‌داوري‌هاي كه به دنبال اين فضاهاي جديد و اتفاقات گوناگوني كه حادث شده واقعاً دشوار شده است ؛ لذا انديشيدن به اين مسئله بسيار مهم است، اين سرنوشت غلط نه ربطي به چهره شهيدبهشتي دارد و نه به قانون اساسي مربوط مي‌شود. 

مشاهده مي‌فرماييد همين قانون اساسي چگونه در جريانات سياسي مختلف دستخوش تفاسير گوناگون مي‌شود و وضعيتي پيش آمده كه افق فكري ما با افق فكري كساني كه نشستند و اين قانون اساسي را تنظيم كردند، فاصله زيادي گرفته و ايجاد ارتباط بين اين افق‌ها بسيار دشوار شده است. 
بدين اساس به نظر مي‌رسد كه واكاوي اين مسئله كه چرا چنين اتفاقي پديد آمده است بسيار مهم تلقي شود، بحثي كه من در اين فرصت كوتاه و به طور خلاصه ارايه خواهم كرد, اشاره به يكي از مواردي است كه همه ما را بدين جا كشانده است و به نظر من از اهميت و ويژگي‌ خاصي برخوردار است. 

من در اينجا به يكي از اصول قانون اساسي و تطبيق آن براساس آنچه در ابتدا عرض كردم با وضعيت فعلي خواهم پرداخت كه اين مسئله به مرحوم دكتر شريعتي و همه عزيزاني كه در اين روزها براي آنها چنين مراسمي برگزار مي‌‏شود و در رأس آن شهيد بهشتي است، برمي‌گردد. 
قبل از انقلاب اسلامي دوستاني كه آن دوران را به خاطر دارند، به خوبي مي‌دانند كه بعد از كودتاي ۲۸ مرداد توجه خاصي در گروه‌‌هاي سياسي به اوضاع مردم پيدا شد. هرچه به سال‌هاي پيروزي انقلاب اسلامي نزديك‌تر مي‌شديم اين توجه به مردم با شدت بيشتري اهميت پيدا مي‌كرد. 
كساني كه در مقابل رژيم بودند, در حقيقت نگاه به مردم و اتصال به مردم در جهت آگاهي از وضعيت آنها را يك فضيلت برمي‌شمردند و حتي اين مسئله به تدريج در قلمرو حركت‌هايي كه در مقابل رژيم مي‌شد، به يك محور اصولي تبديل شد و شايد در نزديكي پيروزي انقلاب يك حالت اغراق‌آميز هم به خود گرفت. شما اگر آن دوران را نگاه كنيد؛ خواهيد ديد كه افراد و سياست‌مداران مقابل رژيم سعي داشتند متخلّق به اخلاق حسنه باشند، خودشان را شبيه مردم كنند، سفره‌هايشان را كمرنگ كنند، ماشين‌هاي لوكس خود را از مدار خارج كنند و رفتارهايشان مثل توده‌هاي مردم باشند. حتي لباس‌‌هايشان، گفتارشان مثل مردم عادي باشد و در هر گفتار و صحبتي يك مثال در چنته داشته باشند. 

از وضعيت واقعي مردم، آن چيزي كه به طور هستي‌شناسانه در جامعه اتفاق مي‌افتد، اگر دوستان دقت كنند مباحث نظري هم كه در آن موقع مطرح مي‌شد، معطوف به يك سلسله امور واقعي و مربوط به زندگي مردم بود يعني داخل چارچوب مجموعه نظرات انتزاعي در كتاب‌ها به اصطلاح نوشته نمي‌شد و اين رخداد در همه گروه‌ها اعم از چپ و راست تحقق داشت ؛ البته گروه‌هاي مذهبي در برقراري ارتباط با مردم موفق‌تر بودند. در اين راستا گروه‌هاي مذهبي در حوزه اقتصاد كتاب‌هايي را مثل مالكيت در اسلام(مرحوم طالقاني)، اقتصاد اسلامي، اقتصادنا، جامعه بي‌طبقه توحيدي و امثال اينها منتشر كردند. 
در تمام اين كتاب‌ها يك نوع رجوع به وضعيت مردم وجود دارد, يعني به هيچ‌وجه اين كتاب‌ها، كتاب‌هاي انتزاعي نيستند. كتاب‌هاي استاد شهيد مطهري و همچنين نوشتارها و گفتارهاي شهيد بهشتي تماماً ‌معطوف به حل مشكلي از مردم و براي حل مسايل مردم و جامعه است و يا حداقل با اين انتظار و ادعا نوشته شده است كه مي‌شود اين مسايل را حل كرد. 
من كاري به محتواي اين‌گونه كتاب‌ها ندارم ؛ اما در اصل اين نكته وجود دارد كه اين كتاب‌ها در درونشان مسئله ارتباط با مردم و حل مشكلات آنها به عنوان يك فرض تلقي شده است. كساني كه اين كتاب‌ها را نوشته‌اند به نظر مي‌رسد، مي‌خواند نشان دهند كه بحراني در وضعيت مردم عادي وجود دارد و در همين دوران است كه واژه‌هايي مثل مستضعف و امثالهم از درون قرآن بيرون كشيده مي‌شود و اهميت پيدا مي‌كند و در چنين فضايي است كه اين واژه‌ها معاني خود و برجستگي‌هاي خود را آشكار مي‌سازند و واسطه قرار مي‌گيرند تا نيروهاي فعال سياسي از اين طريق به بيان ديدگاه‌‌هاي خود بپردازند و تلاش آنها منجر به برقراري رابطة مستحكم بين آنها و مردم شود. 

اين حالت به قدري شديد مي‌شود كه اگر آن زمان را به ياد داشته باشيد, قبل از انقلاب و به ويژه در آستانه انقلاب اسلامي منجر به يك نهضت ساده‌‏زيستي در ميان همه گروه‌هاي سياسي شد تا جايي كه مخالفت با تجمل‌گرايي تبديل به يك شعار همگاني شد و همه به هم انتقاد مي‌كردند كه چرا ساده‌زيستي را رها كرده‌ايد، چرا فلان اسراف صورت گرفته است و اين مسئله تا بدانجا كشيده شد كه حتي بعضي از گروه‌هاي چريكي شب‌ها فرش‌ها را كنار مي‌زدند و روي زمين دراز مي‌كشيدند و زندگي مي‌كردند. 
اين‌‏ها همه تابع فضايي بود كه در آن روزها ايجاد شده بود. من برداشتم اين است كه در كنار همه بصيرت‌ها و مطالعات ارزشمند و تلاش‌هاي فكري صورت گرفته از سوي بزرگان، مجموع نظراتي كه اول انقلاب موجب پيروزي شد و نهايتاً چنين نظراتي بعداً‌ در قانون اساسي تبلور يافت. در چنين فضايي مطرح شده و درحقيقت بندبند اصول قانون اساسي در اين چارچوب شكل گرفت. 
همچنين, كتاب مواضع ما كه در حزب جمهوري اسلامي تنظيم شد و مرحوم شهيد آيت‌الله دكتر بهشتي در تهيه آن نقش محوري داشت، حتي در آن كتاب نيز ارتباط با مردم و وضعيت سرنوشت مردم در اولويت‌هاي اصلي چه به صورت آشكار و چه به صورت پنهان قرار گرفت. 

اين يك اصل بود كه حتي گروه‌هاي چپ هم شعار آن را مي‌دادند ؛ اما آنها مردم مستضعف را فقط در طبقه كارگر بلوكه كردند. آنها آمدند طبقه كارگر را از اسلام، مليت، فرهنگ بومي‌اش جدا كردند و او را تبديل به يك شخصيت بين‌المللي و به اصطلاح جامعه‌شناسان، ‌نمونه آرماني درآوردند, به همين دليل هم شكست خوردند و نتوانستند با كارگران هم ارتباط برقرار كنند. 
چرا كه آنها جامعه كارگري را متعلق به ايران با يك سابقه تاريخي و ريشه‌هاي مذهبي و فرهنگي به شمار نمي‌آوردند. يك گروه چريكي در اوايل انقلاب در كردستان با مشي مسلحانه شروع به فعاليت كرد، آن هم در استاني كه كارگر به معني مصطلح خودش اساساً وجود نداشت و آنها خودشان را نماينده پرولتاريا مي‌ناميدند حتي حزب دمكرات كردستان را نماينده خرده بورژوا مي‌ناميدند و دچار خيال‌پردازي‌هاي فراوان شده بودند ؛ البته گروه‌هاي مذهبي توفيقات بيشتري در برقراري ارتباط با مردم داشتند. 

به نظر مي‌رسد؛ ما به تدريج از تصويرهاي اول انقلاب از انديشه‌هاي آن زمان و وضعيت آن موقع فاصله گرفته‌ايم. عكس‌هايي كه از آقاي بهشتي گرفته‌ايم مرتب با فيلترهايي براساس گرايش‌هاي سياسي و مصلحت‌هاي زمانة خودمان كپي گرفته‌ايم كه در نتيجه منجر به بروز خطراتي در اين جريانات شد. ما توليد انبوهي از اطلاعات و تحليل‌ها را داشتيم كه به تدريج جنبه‌هاي اخلاقي و انساني آن را كه در ارتباط با وضعيت واقعي مردم داشت، حذف كرده و كنار زديم و به جاي آن رويه‌هاي ديگري انتخاب كرديم. 
بحث اصلي‌مان فقط بر GNP، رشد تورم به صورت تدريجي و بسياري از اصلاحات كه البته در علم اقتصاد نيز بسيار مهم است، معطوف شد، بدون آن‌‏كه به محتوي و نسبت آن با زندگي واقعي مردم توجه كنيم. من پس از پايان دوران مسووليت به علت علاقه‌اي كه به گزارش‌‏هاي اقتصادي داشتم, مقايسه‌اي را بين گزارش‌‏هاي تهيه شده در سال‌هاي اوليه و بعد از آن انجام دادم. 
همان‌طور كه مطلعيد هر ساله گزارش‌‏هاي اقتصادي توسط سازمان مديريت، بانك مركزي و وزارت اقتصاد و دارايي استخراج مي‌‏شود‌. اين گزارش‌‏ها در سال‌هاي اوليه انقلاب اگر مقايسه كنيد، مي‌بينيد كه ابتدا يك مقدار به نظرها و شعارها مثلا ً‌اشاره به انقلاب، صدور انقلاب و وضعيت مستضعفان مي‌پرداخت و توجه حاكميت را جهت رسيدگي به امور مردم در مقدمات اين گزارش‌‏ها جلب مي‌كرد و سپس به جداول، رشد شاخص‌ها و ارقام و GNP، ميزان واردات، صادرات، صدور نفت، تراز پرداخت‌ها مي‌پرداخت. در واقع اين گزارش‌‏هاي رسمي نيز در ارتباط با امور واقعي و نقش آنها در ميان مردم مستضعف انتشار مي‌يافت ؛ ولي به تدريج اين گزارش‌‏ها به اصطلاح از اين جنبه‌هاي به قو
ل امروزي‌ها احساسي خارج و حذف شد. 

من به ذهنم مي‌آيد اين تصاوير نهايي، يعني اين گزارشي كه نزديك به ۲۶ سال از شهادت شهيد بهشتي و قريب ۳۰ سال از پيروزي انقلاب مي‌گذرد، ارايه مي‌‏شود، در آن اين اتفاق افتاده كه به تدريج ما يك تصوير گرفتيم يك گزارش را انتشار داديم، همان مثالي كه در مورد آن نقاش اشاره كردم در نظر بياوريد، به دنبال هم از آن كپي گرفتيم، به تدريج به يك مفاهيم كاملاً‌ انتزاعي منتقل شديم و بابت آنها جنگ و دعوا راه انداختيم ؛ البته من فقط در حوزه گروه‌هاي سياسي مطرح مي‌كنم نه در حوزه مردم عادي و در نتيجة آنچه كه در اينجا در عينيت خود اتفاق افتاده حضور مردم است. براي همين است كه فقط آماري كه امروز ما نگاه مي‌كنيم و در آن موقع توجه به اين آمار موجب برانگيختن احساسات ما مي‌شد و حتي موجب بدحالي مسوولان مي‌شد، الان ديگر وجود ندارد. 
چند روز قبل يكي از روزنامه‌ها عكس دختري را به چهره و صورت سياه و كثيف و با كيسه‌اي بر پشت در خيابان‌هاي تهران نشان مي‌داد و به نقل از يك مقام مسوول مي‌گفت ۲۰ درصد كودكان تهران كارتن‌خواب هستند. من گمان نمي‌كنم در جمهوري اسلامي حتي در بين دوستان و ‌آشنايان شهيد بهشتي اين عكس بتواند مانند اول انقلاب خيلي اثرگذار باشد، يعني ما اين خبرها را مي‌شنويم، اين عكس‌ها را مي‌بينيم، اين آمارها را ملاحظه مي‌كنيم ؛ ولي از كنارش به راحتي عبور مي‌كنيم. 
اگر اين تغييرها، اين قلب‌شدن‌ها و اين دگرگوني‌ها، اين تبديل واقعيت به واماندگي، اگر اثري در سرنوشت كشور و انقلاب و مردم نمي‌داشت مسئله بي‌اهميتي بود ؛ ولي اگر دقت كنيم، مي‌بينيم اين دگرگوني‌ها و دگرديسي‌ها و اين فاصله‌گرفتن از انقلاب اسلامي و بسياري از شعارهاي خود و تهي شدن از آن‌ها چه مسايل و مشكلاتي را پيش خواهد آورد. آن موقع اهميت مسئله و قضيه را درك خواهيم كرد. 

من در اين راستا به تعدادي از بندهاي اصل ۴۳ قانون اساسي اشاره مي‌كنم. من فكر مي‌كنم اين اصل به قدري با اهميت و سرنوشت‌ساز براي انقلاب اسلامي است كه قاعدتاً بايد ساير اصول قانون اساسي به هنگامي كه مورد تفسير واقع مي‌شود با رجوع به اين اصل و ملاحظات اين اصل تفسير شود. 
من در اينجا به يك خاطره نيز اشاره مي‌كنم. موقعي كه بحث تغييراتي قانون اساسي در سال ۶۸ در محضر امام (ره) مطرح شد و در آن موقع نيز در مورد ضرورت تغيير بعضي از اصول قانون اساسي مسايلي مطرح مي‌‏شد، حضرت امام(ره) يكي از علت‌هايي كه ايشان فقط ۱۰ موضوع خاص را به مجلس بازبيني قانون اساسي ارجاع فرمودند و مقرر شد در آن چارچوب حركت شود، بدين جهت بود كه به مباني معطوف‌كننده قانون اساسي با نيازهاي مردم يعني به آن اصول دست‌‏بردي زده نشود و اين اصول دست‌‏كاري نشود، اين بحثي بود كه ما در جلساتي كه در خدمت ايشان داشتيم دوستان مطرح مي‌كردند ؛ ولي حقيقت اين است كه واقعيت‌هاي اجتماعي بيرون دگرگوني‌هاي متفاوت اين اصول قانون اساسي را تا مرحله ناديده گرفتن پيش برده است.
ببينيد اهداف جمهوري اسلامي در زمينه اقتصادي در اصل ۴۳ قانون اساسي چگونه مطرح شده است. براي تأمين استقلال اقتصادي جامعه و ريشه‌كردن فقر ؛ البته اينجا نگفته فقر درازكش كه اين روزها در روزنامه‌ها اخيراً‌ آمده است و يا نگفته است خط بقاء كه حتي از خط فقر رد شده و گفته مي‌شود جمهوري اسلامي بايد در حدي كه يك بخور و نميري در حد ۴۰ و ۵۰ هزار تومان به فقرا بدهند، فقط به شكلي كه زنده بمانند، گويي كه مسووليت ما تمام شده است. ريشه كن كردن فقر و محروميت و برآوردن نيازهاي انساني در جريان رشد با حفظ آزادگي او، از جمله ضوابطي است كه اقتصاد جمهوري اسلامي براساس آن استوار مي‌شود.
من به دو سه بند از ۹ بند اصل ۴۳ اشاره مي‌كنم، به تمام اين بندها مجموعاً با اين زاويه نگاه كنيد كه كمي خودمان را منتقل كرده‌ايم به افقي كه در آن زمان نوشته شده است و يا به عبارتي خود را به آن زمان پيوند بزنيم. در بند یک چنين آمده است:

۱- تأمين نيازهاي اساسي، مسكن، خوراك، پوشاك، بهداشت، درمان، آموزش و پرورش و امكانات لازم براي تشكيل خانواده براي همه. اين يك هدف است، يك اصل قانون اساسي است. مشروعيت نظام و جمهوري اسلامي بر اين اصول استوار است. همچنين براساس اين ادعا شكل گرفته است (معني‌اش اين نيست كه از فرداي انقلاب همه اينها را داشته باشيم) معني اين اصل اين است كه اين نظام تا زماني كه جمهوري اسلامي است و اين قانون اساسي را قبول دارد، نمي‌تواند از اين هدف دست بردارد و به هدف‌هاي كمتر از اين قانع بشود نه تا آن اندازه پايين بيايد كه حتي به خطر فقر هم قانع نشود و به خط بقاء در رابطه با مستضعفان برسد. 

۲- يكي از مهمترين اصولي كه دوستان با مسايل اقتصادي آشنايي دارند و مي‌دانند چه مباحث سنگيني پشتوانه بند ۲ مذكور وجود داشته و شهيد بهشتي اين را به عنوان يك راه‌حل اساسي ارايه داده است. 
در اين بند چنين آمده است: 
تأمين شرايط و امكانات كار براي همه به منظور رسيدن به اشتغال كامل و قرار دادن وسايل كار در اختيار همه كساني كه قادر به كارند ولي وسايل كار ندارند. در شكل تعاوني، از راه وام بدون بهره يا هر راه مشروع ديگر كه نه به تمركز و تداول ثروت در دست افراد و گروه‌هاي خاصي منتهي شود و نه دولت را به صورت يك كارفرماي بزرگ مطلق درآورد. اين اقدام بايد با رعايت ضرورت‌هاي حاكم بر برنامه‌ريزي عمومي اقتصاد كشور در هر يك از مراحل رشد صورت گيرد. 
ملاحظه مي‌فرماييد آنچه اهميت دارد بحث كرامت انساني است، بحث كساني بود كه نيروي كار را به جيره نان با شرايط ويژه و ارزان مي‌فروختند و به دام فقر، فحشا و نداري و عدم برخورداري از كرامت‌هايي كه انسان بايد داشته باشد، مي‌غلتاندند. بنابراين اين اصل براي اين منظور در اصول قانون اساسي گنجانده شده است كه دائماً نظام جمهوري اسلامي معطوف به اين جهت باشد. اين حقوق را به عنوان يك حق براي مردم اعلام كرديم و وقتي از آنها رأي گرفتيم و آنها امضاء كردند و سپس اين حقوق را در قانون اساسي قرار داديم درحقيقت اعلام كرده‌ايم نظام مي‌خواهد پشت اين اصول محكم بايستد. 
به بند سه اين اصل نيز اشاره مي‌كنم، در اين بند چنين آمده است: 
«تنظيم برنامه‌هاي اقتصادي كشور به صورتي كه شكل و محتوي و ساعات كار چنان باشد كه هر فرد علاوه بر تلاش شغلي، فرصت و توان كافي براي خودسازي معنوي، سياسي و اجتماعي و شركت فعال در رهبري كشور و افزايش مهارت و ابتكار را داشته باشد» اينجا دموكراسي را به يكسري اهداف معيشتي و اقتصادي عميق پيوند مي‌زند. اين بند موارد مذكور را از هم جدا نمي‌بيند و نشان مي‌دهد كه اينها اهدافي بزرگ و از هم تفكيك‌ناپذيرند. 
من مجدداً تأكيد مي‌كنم در اينجا بحث دولت‌ها نيست ؛ بلكه مجموعه‌اي از عوامل باعث شده كه ما از اين قضايا و واقعيت‌ها فاصله بگيريم چه بسا خود نيروهاي سياسي هم وقتي مسايل را از هم تفكيك كردند و هنگامي كه از نسخه اصلي اين برنامه‌ها فاصله گرفتند و زماني كه از افقي كه اين برنامه‌ها در آن نوشته شده و انديشه شده است به دلايل مختلف فاصله گرفتند در حقيقت به وضعيتي كمك كردند كه ما مي‌آييم فرضاً تفاسيري از اصل ۴۴ قانون اساسي و ساير اصول برداشت مي‌كنيم، بدون آ‌ن‌‏كه به اين اصل پايه‌اي و مهمتر يعني اصل ۴۳ توجه و ورودي داشته باشيم.
 اين نشان دهندة چنين غفلتي است كه در خود قانون اساسي هم تا اندازه‌اي شبيه همان تصويري است كه آن نقاش فرنگي به نام آنجلاواروس به طور تمثيلي مي‌كشد. يعني آنقدر از آنان كپي‌‏برداري كرديم كه اين كپي‌ها با فيلترهاي گوناگون انجام شده كه نسخه آ‌خري براي خودش و حتي براي نسخه اصلي يك موجود تهي مستقل از زمينه تاريخي، اجتماعي و مردمي است و ما غفلت داريم از اين مسئله كه در اين بين فقط مسئله سياسي و اقتصادي نيست كه مشكل پيدا مي‌كند ؛‌‏بلكه انسانيت خودمان را هم در معرض خطر قرار داده‌ايم. 
وقتي احساساتمان، ارتباطمان علائق ما به مردم به وضعيت دشواري مي‌رسد و به تدريج كم مي‌شود. يكي از اثرات آن مي‌تواند چنين انقطاعي را به پيش بياورد ؛‌‏ البته بنده اميد دارم و پيش‌بيني مي‌كنم يك نسل جديد غير از به اصطلاح حوزه نيروهاي سياسي كه همه آنها محترم و مورد قبول اعم از چپ و راست هستند و فعاليت‌‏شان هم بسيار خوب است، ايجاد خواهد شد و نهايتاً و به ضرورت به اين اصولي كه برشمردم برخواهند گشت. 
ما اگر مي‌خواهيم استقلال داشته باشيم، اگر مي‌خواهيم رشد واقعي داشته باشيم، اگر مي‌خواهيم به جلو حركت كنيم بايد اقتصاد اخلاقي داشته باشيم. در مقطعي من اين مباحث را مطرح مي‌كردم بعضي از دوستان كه آن موقع چپ مي‌زدند و بعداً ‌به يك قاعدة‌ ديگري غلتيدند، مصاحبه كردند كه فلاني توصيه مي‌كند: «برويد حافظ و مولوي بخوانيد.» بله توصيه‌هاي ما در چارچوب برقراري يك اقتصاد اخلاقي بوده و هست من اعتقاد دارم رشد كشور ما در گرو يك اقتصاد اخلاقي و يك سياست اخلاقي است و جز اين با مردم خودمان نمي‌توانيم ارتباط برقرار كنيم. 
اين اتفاقات ناگهاني كه در آراء مردم يكباره حادث مي‌شود، اين دگرگوني‌ها و اين مسايل غيرقابل پيش‌بيني كه به وقوع مي‌پيوندد يكي از دلايل آن همين عدم ارتباط ما با واقعيت‌هاي بيروني و امر واقع است كه اميدوارم روز به روز كمتر شود و ما بتوانيم با مردم ارتباط واقعي داشته باشيم. اين بزرگداشت‌ها به نظر من يكي از محمل‌ها و راه‌هايي است كه ما انشاء‌الله بتوانيم به آن سرچشمه برگرديم ؛ البته معني آن اين نيست كه ما خواسته باشيم وضعيت سال ۸۶ را به سال‌هاي ۵۷ يا ۵۸ برگردانيم. 
فرنگي‌ها يك واژه دارند به نام آناكرونيكسم ما زمان را كه نمي‌توانيم به عقب برگردانيم ؛‌‏ ولي حداقل بايد بتوانيم تلاشي انجام دهيم كه در افقي كه در آن زندگي مي‌كنيم اتصال و تلاقي داشته باشيم با گذشته، اين هم به نفع ما و نفع آينده كشور خواهد بود.

پ.ن پس از نشر:
ایراد خیلی از ما این است که وقتی چیزی دور و بر مان نباشد، فکر می‌کنیم آن چیز اصلن وجود ندارد. و یا اگر دنبال چیزی می‌گردیم تنها در میان دوروبری‌های خودمان جستجو می‌کنیم.
خب من هم گویا استثنایی بر این قائده نیستم و در انتشار این مطلب همین شیوه را پیش گرفتم. اول اینکه در سال ۸۶ که این سخنرانی انجام شد، من به یاد ندارم که از هیچ‌کدام از رسانه‌های اصلاح‌طلب متن کامل آن را نشرانده باشند. دوم اینکه فکر هم نمی‌کردم که روزنامه‌ی اطلاعات آن را به طور کامل چاپ کرده باشد. (البته الان که فکر می‌کنم می‌بینم کدام روزنامه به جز اطلاعات در آن دوره علاقه داشت آن سخنرانی را به صورت کامل چاپ کند؟) این شد که از همان موقع تا به‌حال فکر می‌کردم متن کامل این سخنرانی جایی چاپ نشده و اکنون که این سخنرانی را در وبلاگ گذاشتم، یکی از دوستان یادآوری کرد که همان سال این سخنرانی در روزنامه‌ی اطلاعات به طور کامل چاپ شده است که می‌توانید اینجا و اینجا به آن دسترسی داشته باشید. البته این‌ها فایل پی.دی.اف روزنامه است و شما به متن تایپ شده دسترسی ندارید. مگر اینکه در بایگانی سایت روزنامه هنوز باشد.

۱۳۹۲ آذر ۶, چهارشنبه

, , , ,

انتقاد از حرف‌های رییس‌جمهور -۱ «پس شفافیت چه می‌شود؟»

اینکه آقای رییس جمهور می‌گوید کسی نباید به حساب‌های بانکی مردم سر بکشد،  از یک جهت بد است و از یک جهت خوب.
در هر جامعه‌ای  «باید» مقداری از کنترل روی دارایی‌های شهروندان وجود داشته باشد.  البته این کنترل نه از سوی یک نهاد خودکامه،  بلکه باید از طرف یک نهادی مردم‌سالار و دموکراتیک صورت بپذیرد؛ مثلن از سوی یک دولت دموکراتیک که نماینده‌ی مردم باشد. در سرمایه‌گراترین کشورها_هنگ کنگ،  امریکا،  انگلستان و...  این کنترل‌ها وجود دارد.  در این کشورها که چرخ جامعه روی مالیات‌های همگانی می‌چرخد،  باید دانست که هرکسی چقدر دارایی و درآمد دارد تا بر مبنای آنْ سهمِ هر شهروند از مالیات مشخص شود.  حتی در بسیاری از این کشورها، نگه داشتن پول نقد غیرمتعارف در منزل جرم است.

از این جنبه،  گفته‌ی آقای رییس‌جمهور بسیار نادرست و نابجاست. یکی از مهمترین دلیل‌هایی که در کشور ما نابسامانی عجیب و قریب اقتصادی حکم‌فرماست همین عدم آگاهی درباره‌ی دارایی‌های شهروندان است.  بیشترین کسانی که از این وضعیت سود می‌برند،  افرادی‌اند که به رانت‌های دولتی و حکومتی دسترسی دارند.  آن‌ها با بهره‌جویی از موقعیت اجتماعی‌شان بی‌حساب و کتاب به ثروت خود می‌افزایند بدون اینکه سهم خود را برای اداره‌ی جامعه (مالیات) بپردازند.  وضعیت اقتصادی ایران طوری‌ست که ما هیچ‌وقت نمی‌توانیم بفهمیم دارایی شخصی هاشمی و خاتمی و احمدینژاد و روحانی،  پیش و پس از دوره‌ی دولت‌داری‌شان چقدر است. یا اینکه هرگز نمی‌توانیم بفهمیم پول‌هایی که تیم مشایی-احمدینژاد و یا ستاد محمدباقر قالیباف خرج تبلیغات شخصی‌شان کردند،  از کجا آمده و به کجا رفته.  به عبارت دیگر،  در وضعیت فعلی ایران،  نمی‌توان سره را از ناسره تشخیص داد و در چنین وضعیتی،  نگاه حسن روحانی به دارایی‌های ‌شخصی،  نه تنها به سر و سامان دادن اوضاع کمکی نمی‌کند،  بلکه بیشتر به گل‌آلود شدنِ فضای مالی و اقتصادی کشور می‌انجامد.دولت باید پیشگامِ شفافیت اقتصادی باشد،  نه اینکه رییس‌جمهور مردم را به پنهان‌کاری تشویق کند. حتی در لیبرال‌ترین کشورها هم وضعیت را به این گله گشادی نمی‌گیرند.

در مورد جنبه‌ی خوبِ این حرفِ آقای رییس‌جمهور هم به زودی خواهم نوشت.